
سعدی
مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده
دیوان اشعار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
بوستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مواعظ
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
گلستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رسائل نثر
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجالس پنجگانه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
خبیثات و مجالس الهزل
قال السعدی رحمة الله علیه الزمنی بعض ابناء الملوک ان اصنف لهم کتاباً فی الهزل علی طریق السوزنی، فلم اجبهم، فهدونی بالقتل…
باب سوم در عشق و مستی و شور
باب سوم در عشق و مستی و شور
بخش ۱ - سرآغاز
خوشا وقت شوریدگان غمش / اگر زخم بینند و گر مرهمش
بخش ۲ - تقریر عشق مجازی و قوت آن
تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل / رباید همی صبر و آرام دل
بخش ۳ - در محبت روحانی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست / چنین فتنهانگیز و فرمانرواست،
بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق
شنیدم که وقتی گدازادهای / نظر داشت با پادشازادهای
بخش ۵ - حکایت در معنی اهل محبت
شنیدم که بر لحن خنیاگری / به رقص اندر آمد پری پیکری
بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق
یکی شاهدی در سمرقند داشت / که گفتی به جای سمر قند داشت
بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
یکی تشنه میگفت و جان میسپرد / خنک نیکبختی که در آب مرد
بخش ۸ - حکایت صبر و ثبات روندگان
چنین نقل دارم ز مردان راه / فقیران منعم، گدایان شاه
بخش ۹ - حکایت
شنیدم که پیری شبی زنده داشت / سحر دست حاجت به حق بر فراشت
بخش ۱۰ - حکایت
یکی در نشابور دانی چه گفت / چو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟
بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد
شکایت کند نوعروسی جوان / به پیری ز داماد نامهربان
بخش ۱۲ - حکایت
طبیبی پریچهره در مرو بود / که در باغ دل قامتش سرو بود
بخش ۱۳ - حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد / که با شیر زورآوری خواست کرد
بخش ۱۴ - حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
میان دو عم زاده وصلت فتاد / دو خورشید سیمای مهتر نژاد
بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت او
به مجنون کسی گفت کای نیک پی / چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت / که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
بخش ۱۷ - حکایت
قضا را من و پیری از فاریاب / رسیدیم در خاک مغرب به آب
بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست / بر عارفان جز خدا هیچ نیست
بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطان
رئیس دهی با پسر در رهی / گذشتند بر قلب شاهنشهی
بخش ۲۰ - حکایت
ثنا گفت بر سعد زنگی کسی / که بر تربتش باد رحمت بسی
بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسا
یکی را چو من دل به دست کسی / گرو بود و میبرد خواری بسی
بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن
اگر مردِ عشقی کمِ خویش گیر / و گرنه رهِ عافیت پیش گیر
بخش ۲۳ - حکایت
شکر لب جوانی نی آموختی / که دلها در آتش چو نی سوختی
بخش ۲۴ - حکایت پروانه و صدق محبت او
کسی گفت پروانه را کای حقیر / برو دوستی در خور خویش گیر
بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه
شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت