
سعدی
مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده
دیوان اشعار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
بوستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مواعظ
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
گلستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رسائل نثر
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجالس پنجگانه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
خبیثات و مجالس الهزل
قال السعدی رحمة الله علیه الزمنی بعض ابناء الملوک ان اصنف لهم کتاباً فی الهزل علی طریق السوزنی، فلم اجبهم، فهدونی بالقتل…
باب ششم در قناعت
باب ششم در قناعت
بخش ۱ - سر آغاز
خدا را ندانست و طاعت نکرد / که بر بخت و روزی قناعت نکرد
بخش ۲ - حکایت
مرا حاجیی شانهٔ عاج داد / که رحمت بر اخلاق حجاج باد
بخش ۳ - حکایت
یکی پر طمع پیش خوارزمشاه / شنیدم که شد بامدادی پگاه
بخش ۴ - حکایت
یکی را تب آمد ز صاحبدلان / کسی گفت شِکَّر بخواه از فلان
بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن
چه آوردم از بصره دانی عجب / حدیثی که شیرین تر است از رطب
بخش ۶ - حکایت
شکم صوفیی را زبون کرد و فرج / دو دینار بر هر دوان کرد خرج
بخش ۷ - حکایت در عزت قناعت
یکی نیشکر داشت بر طَبقَری / چپ و راست گردیده بر مشتری
بخش ۸ - حکایت
یکی را ز مردان روشن ضمیر / امیر ختن داد طاقی حریر
بخش ۹ - حکایت
یکی نانخورش جز پیازی نداشت / چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت
بخش ۱۰ - حکایت
یکی گربه در خانهٔ زال بود / که برگشته ایام و بدحال بود
بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت
یکی طفل دندان برآورده بود / پدر سر به فکرت فرو برده بود
بخش ۱۲ - حکایت
شنیدم که صاحبدلی نیکمرد / یکی خانه بر قامت خویش کرد
بخش ۱۳ - حکایت
یکی سلطنت ران صاحب شکوه / فرو خواست رفت آفتابش به کوه
بخش ۱۴ - گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی
کمال است در نفس مرد کریم / گرش زر نباشد چه نقصان و بیم؟
بخش ۱۵ - حکایت در معنی آسانی پس از دشواری
شنیدم ز پیران شیرین سخن / که بود اندر این شهر پیری کهن