
سعدی
مشرفالدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» دادهاند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده
دیوان اشعار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
بوستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مواعظ
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
گلستان
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رسائل نثر
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجالس پنجگانه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
خبیثات و مجالس الهزل
قال السعدی رحمة الله علیه الزمنی بعض ابناء الملوک ان اصنف لهم کتاباً فی الهزل علی طریق السوزنی، فلم اجبهم، فهدونی بالقتل…
باب هشتم در شکر بر عافیت
باب هشتم در شکر بر عافیت
بخش ۱ - سرآغاز
نفس مینیارم زد از شکر دوست / که شکری ندانم که در خورد اوست
بخش ۲ - حکایت
جوانی سر از رای مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت
بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان
ببین تا یک انگشت از چند بند / به صنع الهی به هم در فگند
بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم
ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد / به گردن درش مهره بر هم فتاد
بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها
شب از بهر آسایش توست و روز / مه روشن و مهر گیتیفروز
بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی
نداند کسی قدر روز خوشی / مگر روزی افتد به سختی کشی
بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان
شنیدم که طغرل شبی در خزان / گذر کرد بر هندوی پاسبان
بخش ۸ - حکایت
یکی را عسس دست بر بسته بود / همه شب پریشان و دلخسته بود
بخش ۹ - حکایت
برهنه تنی یک درم وام کرد / تن خویش را کسوتی خام کرد
بخش ۱۰ - حکایت
یکی کرد بر پارسایی گذر / به صورت جهود آمدش در نظر
بخش ۱۱ - حکایت
ز ره باز پس ماندهای میگریست / که مسکین تر از من در این دشت کیست؟
بخش ۱۲ - حکایت
فقیهی بر افتاده مستی گذشت / به مستوری خویش مغرور گشت
بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم
سرشتهست بارئ شفا در عسل / نه چندان که زور آورد با اجل
بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر
نخست او ارادت به دل در نهاد / پس این بنده بر آستان سر نهاد
بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان
بتی دیدم از عاج در سومنات / مرصع چو در جاهلیت منات