سعدی
شاعر فارسی

سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده

✒ ۲۰۱۰ اثرزادروز: ۶۱۵ هـ.قدرگذشت: ۶۹۴ هـ.قشیراز
▥←

دیوان اشعار

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱ اثر مستقیم۴ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

بوستان

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۰ اثر مستقیم۱۱ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

مواعظ

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱ اثر مستقیم۸ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

گلستان

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱ اثر مستقیم۸ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

رسائل نثر

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۶ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

مجالس پنجگانه

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۵ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

خبیثات و مجالس الهزل

قال السعدی رحمة الله علیه الزمنی بعض ابناء الملوک ان اصنف لهم کتاباً فی الهزل علی طریق السوزنی، فلم اجبهم، فهدونی بالقتل…

۰ اثر مستقیم۳ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
نمایش در همین صفحه

باب هشتم در شکر بر عافیت

۰زیرمجموعه۱۵نمایش فعلی
آثار این بخش

باب هشتم در شکر بر عافیت

✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱ - سرآغاز

نفس می‌نیارم زد از شکر دوست / که شکری ندانم که در خورد اوست

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۲ - حکایت

جوانی سر از رای مادر بتافت / دل دردمندش به آذر بتافت

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان

ببین تا یک انگشت از چند بند / به صنع الهی به هم در فگند

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد / به گردن درش مهره بر هم فتاد

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمت‌ها

شب از بهر آسایش توست و روز / مه روشن و مهر گیتی‌فروز

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی

نداند کسی قدر روز خوشی / مگر روزی افتد به سختی کشی

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان

شنیدم که طغرل شبی در خزان / گذر کرد بر هندوی پاسبان

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۸ - حکایت

یکی را عسس دست بر بسته بود / همه شب پریشان و دلخسته بود

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۹ - حکایت

برهنه تنی یک درم وام کرد / تن خویش را کسوتی خام کرد

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۰ - حکایت

یکی کرد بر پارسایی گذر / به صورت جهود آمدش در نظر

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۱ - حکایت

ز ره باز پس مانده‌ای می‌گریست / که مسکین تر از من در این دشت کیست؟

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۲ - حکایت

فقیهی بر افتاده مستی گذشت / به مستوری خویش مغرور گشت

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم

سرشته‌ست بارئ شفا در عسل / نه چندان که زور آورد با اجل

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر

نخست او ارادت به دل در نهاد / پس این بنده بر آستان سر نهاد

سعدیخواندن اثر ←
✒باب هشتم در شکر بر عافیت

بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان

بتی دیدم از عاج در سومنات / مرصع چو در جاهلیت منات

سعدیخواندن اثر ←