
هلالی جغتایی
بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفاتالعاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک
غزلیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قصاید
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قطعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رباعیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
شاه و درویش
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
صفات العاشقین
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
شاه و درویش
شاه و درویش
بخش ۱
ای وجود تو اصل هر موجود / هستی و بودهای و خواهی بود
بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات
ای دوای درون خستهدلان / مرهم سینهٔ شکسته دلان
بخش ۳ - مناجات
سالها شد که مهر عالمسوز / تیغ کین تیز میکند هر روز
بخش ۴- در نعت سیدالمرسلین صلیالله علیه و سلم
از خدا گر ره خدا طلبی / مطَلب جز محمد عربی
بخش ۵ - وصف معراج رسولالله و صحابهٔ کبار آن
ای خوش آن شب که جبرئیل امین / سویش آمد ز آسمان به زمین
بخش ۶ - در منقبت حضرت شاه اولیا علیهالسلام
در دریای سرمدست علی / جانشین محمدست علی
بخش ۷ - تعریف کلام فصیح و شعر
گوهر حقهٔ دهان سخنست / جوهر خنجر زبان سخنست
بخش ۸ - سبب تصنیف کتاب
روزی از روزهای فصل بهار / که تفاوت نداشت لیل و نهار
بخش ۹ - خطاب هلالی با مدعی
ای که با من سر سخن داری / گفتگوی نو و کهن داری
بخش ۱۰ - آغاز قصهٔ شاه و درویش
سخنآرای این حدیث کهن / اینچنین میکند بیان سخن
بخش ۱۱ - در آزاد شدن شهزاده از مکتب و ملول بودن درویش
یار هرگه درو نظر میکرد / او نظر جانب دگر میکرد
بخش ۱۲ - حال گدا به وقت شب در جدایی شاهزاده
چون شب تیره در میان آمد / دل درویش در فغان آمد
بخش ۱۳ - حالات شاه و گدا در مکتب
صبح دم کز نسیم مهرافروز / دور شد طرهٔ شب از رخ روز
بخش ۱۴ - در فسونسازی شهزاده به معلم به جهت دلداری درویش
شاه چون در گدا نظر میکرد / مهر او در دلش اثر میکرد
بخش ۱۵ - حال عشق شاهزاده با گدا
باز چون ظلمت شب آمد پیش / مبتلای فراق شد درویش
بخش ۱۶ - افشای راز عشق و ملامت عوام
باز چو مهر از فلک سر زد / شاه از خواب ناز سر بر زد
بخش ۱۷ - خبردار شدن مردم از حال درویش و پیدا شدن رقیب کافرکیش بداندیش
اهل مکتب شدند واقف حال / گفتگو شد میانهٔ اطفال
بخش ۱۸ - راندن کوئوال گدا را از مکتب به رقابت خود
هیچ جا در جهان حبیبی نیست / که به دنبال او رقیبی نیست
بخش ۱۹ - رفتن گدا به شب بر در شاهزاده
یک شب القصه رو به شاه آورد / رو به شاه جهان پناه آورد
بخش ۲۰ - نالیدن درویش در کوی شاه
آن شب آفاق همچو گلشن بود / شب نبود آن، که روز روشن بود
بخش ۲۱ - دیدار شاه از بام در شب ماه روشن
آمد و جا گرفت بر لب بام / روی بنمود همچو ماه تمام
بخش ۲۲ - در صفت کبوتربازی شاه و نظاره کردن درویش
صبح چون ریخت دانهٔ انجم / آسمان گشت تیر و مشعله دم
بخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش را
چند روزی که شاهزادهٔ عصر / آمد و جا گرفت بر لب قصر
بخش ۲۴ - جستن کبوتر شاه بر درویش و نامه نوشتن به بال او
بود شه را کبوتری که فلک / نه پری دید مثل او نه ملک
بخش ۲۵ - رفتن شاهزاده به میدان
روز دیگر که آفتاب منیر / همه روی زمین گرفت به زیر
بخش ۲۶ - در تعریف کمان شاه گوید
بر سر دست شه کمانی بود / که مه نو ازو نشانی بود
بخش ۲۷ - مناظرهٔ تیر و کمان با یکدیگر
شاه تیری که در کمان پیوست / چون فکندش بر آسمان پیوست
بخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردن
چون کمان این سخن شنید از تیر / بر دلش زخمها رسید از تیر
بخش ۲۹ - واقف شدن مردم از عشقبازی و دلداری درویش و بهانه ساختن رقیب شکار را به جهتجدایی آنها
چند روزی که شاه بندهنواز / سوی درویش جلوه کرد به ناز
بخش ۳۰ - حیله کردن رقیب و خبردار نمودن شاه گدا را
روز دیگر که وقت میدان شد / باز شه را هوای جولان شد