
ملکالشعرا بهار
محمدتقی بهار ملقب به ملکالشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملکالشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملکالشعرای دربار مظفرالدینشاه شد. او شش دوره نم
قصاید
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قطعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مثنویات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مسمطات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترکیبات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترجیعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مستزادها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
چهارپارهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رباعیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
منظومهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
اشعار محلی
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
تصنیفها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
غزلیات
شمارهٔ ۱
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا / اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا
شمارهٔ ۲
همی نالم به دردا، همی گریم به زارا / که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا
شمارهٔ ۳
گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را / نشد کاین آسمان راحت گذارد یک نفس ما را
شمارهٔ ۴
دوست میدارم من این نوروز فرخفال را / تاکنم نو بر جبین خوبرویان سال را
شمارهٔ ۵
خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا / وز سر رشگ و حسدکمتر بیازارد مرا
شمارهٔ ۶
سیل خونآلود اشکم بیخبر گیرد تو را / خون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
شمارهٔ ۷
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را / یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
شمارهٔ ۸
خوشا بهارا خوشّا مِیا خوشا چمنا / خوشا چمیدن بر ارغوان و یاسمنا
شمارهٔ ۹
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب / آتش که شنیده است که روشن شود از آب
شمارهٔ ۱۰
چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب / حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب
شمارهٔ ۱۱
بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب / سرت گردم نجاتم ده ز دست روزگار امشب
شمارهٔ ۱۲
رقم قتل ما به دست حبیب / چون مخالف نداشت شد تصویب
شمارهٔ ۱۳
غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت / چون ژندهٔ درویش، بلا در تنم آویخت
شمارهٔ ۱۴
بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت / کسی که علم فراموش کرد و جهل آموخت
شمارهٔ ۱۵
همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت / که از عطش به ری امسال سبزه و گل سوخت
شمارهٔ ۱۶
حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست / داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
شمارهٔ ۱۷
عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست / کی بهمسجد سزد آن شمع که در خانه رواست
شمارهٔ ۱۸
شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست / ز عمر نشمرم آن ساعتی که او اینجاست
شمارهٔ ۱۹
تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست / هر طرف از شهرت گل داستانی دیگر است
شمارهٔ ۲۰
وحشت راه دراز از نظر کوته ماست / رخ متاب ای دل ازین ره که خدا همراه ماست
شمارهٔ ۲۱
شب فراق تو گویی شبان پیوسته است / که زلف هرشبی اندرشب دگربسته است
شمارهٔ ۲۲
نم باران ز بستان گرد رفته است / طبیعت را گلی از گل شکفته است
شمارهٔ ۲۳
تو اگر خامی و ما سوخته، توفیر بسی است / شعلهٔ عشق نه گیرندهٔ هر خاروخسی است
شمارهٔ ۲۴
شیرینلبی که آفت جانها نگاه اوست / هرجا دلیست بستهٔ زلف سیاه اوست
شمارهٔ ۲۵
غممخور جانا در اینعالم که عالم هیچ نیست / نیستهستیجز دمیناچیز و آندمهیچنیست
شمارهٔ ۲۶
قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست / قصر سلطان امنتر ازکلبهٔ درویش نیست
شمارهٔ ۲۷
به کشوری که در آن ذرهای معارف نیست / اگر که مرگ ببارد کسی مخالف نیست
شمارهٔ ۲۸
اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست / توفیر آب و دانه به دست من و تو نیست
شمارهٔ ۲۹
شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست / نوبهاریست که هیچش نم بارانی نیست
شمارهٔ ۳۰
در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت / تا خون من نریخت ز من دست برنداشت