
امیر معزی
امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ
قصاید
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترکیبات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترجیعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قطعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رباعیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
غزلیات
شمارهٔ ۱
بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدا / به سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا
شمارهٔ ۲
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا / مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا
شمارهٔ ۳
موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را / عقده از غالیه بر دیبا زیباست تو را
شمارهٔ ۴
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را / مه نماید در صفت رخسار آن دلجوی را
شمارهٔ ۵
ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست / که عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست
شمارهٔ ۶
حلقههای زلف جانان تا سراندر سرزده است / دل ز من بگریخته است و زیر زلف او شده است
شمارهٔ ۷
مرا نگارا با روی تو چه جای غم است / که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
شمارهٔ ۸
خطّی است که بر عارض آن ماه تنیدهست / یا دست فلک غالیه بر ماه کشیدهست
شمارهٔ ۹
گر تو پنداری که رازم بیتو پیدا نیست هست / یا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست هست
شمارهٔ ۱۰
ای روی تو رخشندهتر از قبلهٔ زردشت / بیروی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت
شمارهٔ ۱۱
از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد / از بر ما رفته بود روی به ما چون نهاد
شمارهٔ ۱۲
امروز بت من سر پیکار ندارد / جز دوستی و عذر و لَطَف کار ندارد
شمارهٔ ۱۳
امروز بتم تیغ جفا آخته دارد / خون دلم از دیده برون تاخته دارد
شمارهٔ ۱۴
مرا گذر بهسوی کوی یار باید کرد / زدیده بر سرکویش نثار باید کرد
شمارهٔ ۱۵
مشک نقاب قمر خویش کرد / سیم حجاب حجر خویش کرد
شمارهٔ ۱۶
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کرد / یک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
شمارهٔ ۱۷
سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد / خط آمد وکنارهٔ ماهش سیاه کرد
شمارهٔ ۱۸
بنده بودن تورا سزا باشد / چون تو اندر جهان کجا باشد
شمارهٔ ۱۹
رفت یار و غمی ز یار بماند / جان زغم زار و تن نزار بماند
شمارهٔ ۲۰
عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند / تا به زیر حلقهٔ زلفش دلم منزلکند
شمارهٔ ۲۱
دام که بر لاله و عنبر نهند / از پی صید دل غمخور نهند
شمارهٔ ۲۲
جز تو مرا یار و غمگسار نشاید / بی تو مرا جاودان بهشت نباید
شمارهٔ ۲۳
سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار / در دام بلای تو فتادیم دگربار
شمارهٔ ۲۴
آن شب که مرا بودی وصل تو به کف بر / با دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر
شمارهٔ ۲۵
دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر / کز برون گل بود و مشک و از درون می بود و شیر
شمارهٔ ۲۶
آن زلف نگر بر آن بر و دوش / وان خط سیه بر آن بناگوش
شمارهٔ ۲۷
ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش / وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
شمارهٔ ۲۸
ای داده روی خوب تو خورشید را نظام / ایگشته عالمی به سر زلف تو غلام
شمارهٔ ۲۹
خبرت هست که در آرزوی روی توام / وز غم و فرقت تو تافته چون موی توام
شمارهٔ ۳۰
بسکه من دل را بهدام عشق خوبان بستهام / از نشاط روی ایشان توبهها بشکستهام