
ایرج میرزا
ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسینمیرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی
قصیدهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مثنویها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قطعهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رباعیها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مربّع ترکیب
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قالبهای نو
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ابیات پراکنده
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
اشعار دیگر
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قصیدهها
قصیدهها
شمارهٔ ۱ - در ستایش نظامالسلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا / در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا
شمارهٔ ۲ - دیدار
دیدم اندر گردش بازار عبداللّه را / این عجب نبود که در بازار بینم ماه را
شمارهٔ ۳ - در رثاء مرحومه دُرَّةُ المَعالی
ز درج دیده در آورده ام لَالی را / نثار مقبره ی درة المعالی را
شمارهٔ ۴ - در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته
حَسَبِ مرد هنرمند به فضلست و ادب / شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حَسَب
شمارهٔ ۵ - در طلبِ اسب از نظام السلطنه
چشمم سپید شد به رَهِ انتظارِ اسب / پیدا نشد ز جانب سوران سوارِ اسب
شمارهٔ ۶ - حسب الامر جناب جلالت مآبِ اجلِّ اکرم آقایِ قائم مقام مَدّظِلُّه العالی محضِ فرح خاطرِ مبارک حضرت اجلّ روحی فِداه عرض شد
دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت / دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت
شمارهٔ ۷ - در مدح اعتضادالسَّلطنه
مقبول باد طاعتِ شَهزاده اعتضاد / عیدِ سعیدِ فطر بر او فرخجسته باد
شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته
برخیز که باید به قدح خون رز افگند / کِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند
شمارهٔ ۹ - در هجو شیخ فصلاللّه نوری
حُجَّةُالاسلام کتک میزند / بر سر و مغزت دَگَنک میزند
شمارهٔ ۱۰ - انتقاد از حجاب
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند / نعوذباللّه اگر جلوه بی نقاب کند
شمارهٔ ۱۱ - شب جمعه خدمت حاج امین
رفیق اهل و سرا امن و باده نوشین بود / اگر بهشت شنیدی بِساطِ دوشین بود
شمارهٔ ۱۲ - شکوۀ دوستانه از ملک الشّعرایِ بهار
ملکا با تو دگر دوستیِ ما نشود / بعد اگر شد شده است ، امّا حالا نشود
شمارهٔ ۱۳ - در مدیحه و تبریک عروسی
برآمد بامدادان مِهرِ انور / جهان را کسوتِ نو کرد در بر
شمارهٔ ۱۴ - در تهینتِ فرزند یافتنِ نصرة الدّوله
ساقیِ سیم بر بده ساغر / که جهان یافت رونقِ دیگر
شمارهٔ ۱۵ - اندرز و نصیحت
فکر آن باش که سالِ دگر ای شوخ پسر / روزگارِ تو دِگر گردد و کارِ تو دگر
شمارهٔ ۱۶ - در ورود مظفّرالدین میرزا ولّی عهد به تبریز و مدح امیر نظام
چو شاه بنند دل در جهان به رَشفِ ثُغُور / چگونه یارد بستن کمر به حفظِ ثُغور
شمارهٔ ۱۷ - خوشامد به شاه در مهمانیِ وزیر
تا شهنشاهِ جهان گردید مهمانِ وزیر / متّفق دید آسمان بختِ جوان با رایِ پیر
شمارهٔ ۱۸ - مزاح با یکی از وزیران
بیضهام رنجور شد از بیضهات دور ای وزیر / پرسشی کن گاهگاه از حالِ رنجور ای وزیر
شمارهٔ ۱۹ - مطایبه
پدرش گفته که با من ننشیند پسرش / مُردَم از غصّه خدا مرگ دهد بر پدرش
شمارهٔ ۲۰ - در مدح امیر نظام
هر که را با سرِ زلفِ سیه افتد کارش / چون سیه کاران آشفته بود بازارش
شمارهٔ ۲۱ - مزاح با ابوالحسن خان
ای بر کچلان دهر سرهنگ / حق حفظ کند سرِ تو از سنگ
شمارهٔ ۲۲ - شکوه از مرگ پدر و مدح قائم مقام
زان همه امّیدها که بودم در دل / نیست کنون غیرِ ناامیدی حاصل
شمارهٔ ۲۳ - در نعتِ نبّی خاتَم
نه عاقل است که دارد در این سرایِ رحیل / قصّیر عمرِ خود اندر امید هایِ طویل
شمارهٔ ۲۴ - در مدح امیر نظام
چونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم / در مجلسی ، کسی بنبیند که این منم
شمارهٔ ۲۵ - وسوسه
دیدم و گفتم نادیدهاش انگار کنم / دل سودا زده نگذاشت که این کار کنم
شمارهٔ ۲۶ - امتحان خطّ و سخن
امیر کرد مرا امتحان به خطّ و سخن / به روزِ غُرّۀ شَوّال عیدِ روزه شکن
شمارهٔ ۲۷ - شکوه از چرخ و شکایت از مرگ پدر
شکوه بر چرخ برند از دشمن / عجبا چرخ بُوَد دشمن من
شمارهٔ ۲۸ - مدح ناصرالّدین شاه
مباش ایمن ز کَیدِ چرخِ ریمن / که از کَیدش نشاید بود ایمن
شمارهٔ ۲۹ - در مدحِ امیرنظام
مُردم از حسرتِ آهورَوِشان و رَمِشان / می ندانم به چه تدبیر به دام آرمشان
شمارهٔ ۳۰ - در مدحِ حضرتِ مولای متقیان
گفتم رهینِ مهرِ تو شد این دلِ حزین / گفتا حزین دلی که به مهری بود رهین