
سام میرزا صفوی
ابوالنصر سام میرزا صفوی (تولد ۹۲۳ قمری در مراغه، وفات ۹۷۵ قمری در قلعهٔ قهقهه در نزدیکی مشگینشهر) از فرزندان شاه اسماعیل یکم صفوی است که اهل هنر بوده و کتاب تذکرهٔ سامی یا تحفهٔ سامی را به سال ۹۵۷ قمری نوشته است. در زمینهٔ خوشنویسی هم از او آثار قابل توجهی باقی است. سام میرزا به تحریک اطرافیانش یک بار به سرپیچی از بر
صحیفهٔ سوم در ذکر وزرا
صحیفهٔ سوم در ذکر وزرا
۱۶۲- میرزا شاه حسین
اصفهانی است در اوایل، عمر به تباهی صرف میکرد چون بقدر صورت خطی و نزاهت خدی داشت بقابضی شهر مذکور اوقات صرف میکرد و بعد از چند روز وزیر داروغه که ملازم درمش خان شاملو بود شد و بنابر آن که در فترات رومیه که تفصیل آن در کتب مفصله مطوله مسطور است خدمت نمایانی از او صادر شده بود بوزارت صاحبقرانی ( سرافراز شد و کار او بجائی رسید که در یک روز هزار تومان بخشیده بود که کم کسی را از وزراء این رتبت دست داده . سلمان ساوجی : / بنای روزگار که این خشت زرنگار
۱۶۳- خواجه جلال الدین محمد تبریزی
در خوش طبعی بی نظیر و در ملایی و انشاء دلپذیر بود بعد از قتل میرزا شاه حسین مذکور منصب وزارت صاحبقرانی مغفور بدو قرارگرفت و تا آخر ایام حیات آن حضرت روزی چند وزارت صاحبقران دخل کرد اما هم در آن اوان به اغوای دیو سلطان که وکیل آنحضرت بود گرفتار شده بعد از چند روز او را در بوریا پیچیده سوختند و کان ذالک فی شهور سنه ثلاثین و تسعمایه گویند در محلی که او را میسوختند این بیت میخواند : / گرفتم خانه در کوی بلا، بر من گرفت آتش
۱۶۴- ملک محمود جان دیلمی
از طایفه دیالمه اند و از اکابر قزوین و خود را از نسل مالک اشتر میدانند و ملک مذکور در اوایل به وزارت سلطان یعقوب اشتغال مینمود بعد از آن به خدمت صاحبقرانی مغفور سرافراز شد و قامتش را بخلعت جلیل القدر منصب مزبور بیاراستند بسیار کریم الأخلاق و نیکو نهاد بود و زیاده از حد خلیق و متواضع با بزرگان ببنوت و با خردان بطریق ابوت معاش میکرده فضایلش بیش از حد تقریر و تحریر و لئالی نظمش از سر حد تعریف و توصیف متجاوز . این مطلع مشهور از اوست : / بعد از وفات خاک وجودم سبو کنید
۱۶۵- شاه میر
پسر ملک محمود جان مذکور است و در مسائل حکمی اوصاف و فضائلش مضبوط و اجزاء کمالاتش مربوط در اکثر علوم شاگرد مولانا حاجی محمود تبریزی است طبعش در غایت تصرف و شوق انگیز، بعد از برادرش امیر بیک بوزارت صاحبقران مغفور رسید و بعد از اندک وقتی ترک آن کرده قناعت ورزید این دو مطلع از اوست : / خوبرویی کاو ندارد رحم، دلدار منست
۱۶۶- جلال الدین امیر بیک
از احفاد شیخ محمد کججی است در این روزگار سر دفتر ارباب افضال و فهرست روزنامچه فرخنده مآل و پروانه درایتش بمهر جلال مختوم و از توقعیات اعمالش مأثر مرضیه مفهوم و از اقوام نزدیک امیر زکریای وزیر است و در زبان آوری و مجلس آرایی فی الواقع بی نظیر، مولدش از قصبه نطنز عراق است، و در خوش طبعی و سخنوری یگانه آفاق، این دو بیت از اوست : / اگر گویم نهال قامتت دلجوست میرنجی
۱۶۷- خواجه غیاث الدین
برادر خواجه امیر بیک مهردار است و بعضی اوقات در عراق عرب بود و بامر وزارت اشتغال داشت گویند شاعری قصیده ای در مدح او گفته و بی جهت زبان به هجوش گشاده، خواجه مذکور این قطعه گفته نزدش فرستاد . / ز مدح آنچه افزودیم در کمال
۱۶۸- خواجه غیاث الدین بتکچی
برادر خواجه مظفر و ولد خواجه فخر الدین بتکچی است، طبع صافی و سلیقه وافی داشته چنانکه از این مطلع بوضوح می پیوندد : / اگر چه نیست روا سجده ی بتان کردن
۱۶۹- خواجه درویش
برادر خواجه غیاث الدین بتکچی است در تیز زبانی و حاضرجوابی در افواه و السنه مشهور و مذکور، گویند در وقتی که وزیر کپک میرزا ولد سلطان حسین میرزا بوده میرزا را نسبت باو مطایبه ای بنظر رسیده و گفته « خواجه! میگویند تو اهل پشتی، این واقعی است؟ گفته سبب چیست جواب داده که مگر نشنیده اید که « الناس علی دین ملوکهم » . / چنان ضعیف شدم در غمش من درویش
۱۷۰- میرزا احمد
از طبقه دیالمه است و مدت حیاتش بعشرت مدام و مطالعه صفحات خوبان گلندام و تجرع باده گلرنگ و در سماع نغمه و آهنگ مشغول بوده و خوش طبعان عراق و خراسان چون خواجه محمد اصغر و خواجه محمود بط در سلسله او بودندی و به لوندی و خوش طبعی اوقات صرف کردندی این مطلع از اوست : / میسر کی شود وصل تو ای آرام جان ما را
۱۷۱- خواجه عنایت الله
از همان طایفه است اکثر اوقات بوزارت اتراک اشتغال داشت این مطلع و بیت از اوست : / تا هر زمان ز عشق نوایی نمیرسد
۱۷۲- سیف الدین محمود رجایی
اصلش از اصفهان است، چون تقریراتش در وجه معقولی و ادای کلماتش در نهایت شیرینی و مقبولی، من او را خوش لهجه گفته ام اگر کسی سخن گفتن او شنیده باشد داند که اسمی است با مسمی از فرزندان کمال الدین اسمعیل مشهور است و در علم سیاق و معاملات دیوانی بی بدل خصوصا در شعر، در همه اصنافی شعر گفته و در هجو بی مثل است در جواب این قصیده ی امیدی که گفته : / کنون کاز سر سرو و پای صنوبر
۱۷۳- عبدی بیک
از بزرگ زاده های شیراز است در امانت و دیانت و راست قلمی در این قلمرو بی شریک و انباز، مدتی است که در دفترخانه همایون به استیفای دفتر خاصه شریفه سرافراز است فی الواقع که تا مفرد نویس قضا و قدر جمع و خرج افراد بشر را حسب المفصل به تنقیح داده همچون او جوانی محسوب و هنرمند بگوشواره ظهور و میزان دهور و مرور نیاورده خصوصا در شعر ید بیضا دارد و خیال انگیزی او در مثنوی بسیار نازک و پر چاشنی واقع شده تخلص او نویدی است در صغر سن، کتاب جام و جمشید گفته این چند بیت در صفت حسن از آن کتاب است : / دهانش را صفت چون حد من نیست
۱۷۴- شاه صدر
ولد شاه عنایت الله دیلمی بود در سنه خمس و خمسین و تسعمایه وفات یافت این بیت از اوست : / کشیده اشک برویم ز روی دیده خطی
۱۷۵- امیر فرامرز
از جمله اکابر دیالمه است و در اوایل جوانی چنانکه افتد و دانی بخوردن باده و معاشرت با گلرخان ساده در بهار زندگی اوقات میگذراند، اما پیش از آنکه داعی حق را لبیک گوید از تمامی مناهی توبه نموده تخلص او در اشعار الهی بود . این دو مطلع از جمله اشعار اوست : / از شادی عالم چه گشاید دل ما را
۱۷۶- مقصود بیک
اصلش از خاکیان شیراز است و در تبریز متولد شده از اوان صبی الی یومنا هذا در دفتر خانه همایون بامر استیفا اقدام مینمود الحق در فن انشاء سخنانش بروجه وجیه و سیاق کلامش در باب معاملات بر همت توجیه، سلیقه اش در این دو، وادی بغایت عالی در شعر شناسی و سنجیدگی مسلم اعالی، از غایت استقامت طبع در میانه اهل قلم انگشت نما و آواز فرح افزایش مفرح القلوب و غم زدا است، این رباعی از نتایج طبع آن روح افزاست : / زنهار مجو یار که دل را بار است
۱۷۷- خواجه هدایت الله
مشرف اصطبل صاحب قرانی است اصل او از کاشان است مردی فقیر و ندیم مشرب است شعر تزریق را بهتر از شعرای زمان میگوید از جمله لیلی و مجنونی گفته که این دو بیت از آنست : / روزی که ز عشق میزدم لاف
۱۷۸- خواجه شیخ محمد
پسر خواجه قوام الدین محمد ضعیف است در اصفهان با مر استیفا مشغول است این بیت از اوست : / گفتم اظهار غم عشق بر یار کنم
۱۷۹- خواجه ملک
اصفهانی است در فن سیاق مهارت تمام دارد این مطلع از اوست : / سرکویش که شد اهل نظر را سجده گاه آنجا
۱۸۰- خواجه مرشد
پسر خواجه میرک شیرازیست که سالها صاحب توجیه دفتر دیوان اعلی بود و علم سیاق را با صورت خط تعلیق جمع کرد و لا ابالی واقع شده بود طبعش در شعر موافق افتاده و این مطلع از اوست : / پهلوی سگ تو جاست ما را
۱۸۱- مسعود بیک
برادر کهتر اوست و در اطوار بهتر از او سلیقه اش در شعر و سیاق روان، طبعش از این مطلع معلوم توان کرد : / در دشت غم، آه درون، کرده است سرگردان مرا
۱۸۲- میرزا ادهم
از جمله برادران ایشان است در سنه ست و خمسین و تسعمایه در اردبیل وفات یافت این مطلع از اوست: / داشت تصویر رخت صورتگر چین آرزو
۱۸۳- امیر هاشم
والد امیر خواجگی قزوینی است، جوانی بغایت مقبول و شیرین کلام بود و با اشراف سر و کار داشت و بمهم بعضی شاهزادگان قیام مینمود و در شروان کشته شد این مطلع از اوست : / دارم از عشق رخت دیده ی خونابه فشان
۱۸۴- خواجه حبیب الله
ولد خواجه فتح الله قزوینی است این مطلع از اوست : / تا کی جفا کنی بمن ای چرخ بیوفا
۱۸۵- هدایت الله ظهیر
برادر شاه صدر است و در امور معاملات دیوانی صاحب وقوف و اکثر اوقات مقلد مهمات سلطانی است . این مطلع از اوست : / هر که را در دور لعلش دیده ی خونبار نیست
۱۸۶- میرک میر عبید
ولد میر قاسم دیلمی است این مطلع از اوست : / نتوانم سخن از ضعف بجانان گفتن
۱۸۷- شاه قاضی
پسر شاه صدر است و در امور دیوانی واقف است و بقدر قابلیتی و صورت خطی دارد و متکفل مهمات سلطانی است این مطلع از اوست : / درمان کسی درد مرا سود ندارد
۱۸۸- شاه عنایت الله
او هم پسر صدر قاضی است خالی از حدت طبعی نیست این مطلع از اوست : / مرا فلک به مهی هرگز آشنا نکند
۱۸۹- جمشید بیک
او هم پسر مومی الیه است این مطلع از اوست : / تا رخ خوب تو شد غایبم از پیش نظر
۱۹۰- بهرام بیک
وی هم از اولاد شاه صدر مذکور است و این مطلع را بخود نسبت میکند : / بت صراف کافکندست طرح دلبری با من
۱۹۱- خواجه حیدرعلی ( ذوقی )
از خواجه زاده های جرپادقان است و در خدمت ترکان بوزارت اشتغال دارد این مطلع از اوست : / تا خطش بر صفحه خوبی رقم خواهد کشید