
عبدالرحیم حائری
عبدالرحیم صاحبالفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بودهاست در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال
مشرق الانوار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجمع الاسرار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مشرق الانوار
مشرق الانوار
بخش ۱ - مقدمه شاعر
بسم الله الرحمان الرحیم الحمدالله الذی اشرق علی قلوب العارفین بانوار معرفته و انار ابصارهم بقبسات هدایته و اضاء ضمائرهم بضیاء افاضته و الحمدلله الذی جذب قلوب العاشقین بمقناطیس جذبته، و احرق فؤادهم بلهبات محبته، و اروی غُلّتهم من حیاض کرامته، و انس اهل اُنسه بنفسه، و تجلی لاحبائه بنور قدسه. و الحمدلله الذی اوقد فؤاد اهل وفوده بجمرات وصله و صدوده، فقبضهم تارةً عن حدود شهوده، و بسطهم اُخری بفضل جوده، یفعل مایشاء و یحکم ما یرید، و هو محبوب العاشقین، و بغیره لایتحبّبون و مطلوب العارفین و سواه لایطلبون، و غایة مراد الراغبین و الی غیره لایرغبون، و منتهی منی الواصلین و عنه لا ینقطعون، عماد المتوکلین و بغیره لا یعتمدون، و مراد الراضین و علیه لا یعترضون. و به ثقتی فهو حسبی فله الحمد مِن اله واحد احد، و فرد صمد و الصّلوة و السلام علی نورالانوار و سرّالاسرار، صورة المواد و علة الایجاد، العبد المؤید و الرّسول المسّدد، خاتم الانبیاء محمّد و آله المیامین الغرر و الانجم الزهر، سادات البشر و الائمة الاثنی عشر، ما اشرقت الشمس و اضاء القمر. و بعد فهاک مشرق انوار القدس و منطق اسرار الانس، مونس الغریب و منفّس الکئیب، مقدمه مهیّج الحبّ و الوداد و ماحج نار الشوق فی الفؤاد، دواء داء الفراق و شفاء صدور العشّاق، هادی الطالب الی المطلوب و موصل الحبیب الی المحبوب، الیه قلوب العاشقین تهوی، و منه فؤاد المشتاقین تشوی، فاستمع مایُتلی علیک و اتبع مایُلقی الیک و کن من الشاکرین و الحمدلله اولا آخرآ و صلیالله علی محمد و آله / ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان سپاس خدائی را که به انوار معرفتش بر قلوب عارفین تابیده، و قلبهای آنها را به الطاف هدایتش روشن کرده، و بنور افاضاتش ضمائر آنها را منور کرده است. و سپاس خدائی را قلوب عاشقان خود را به مغناطیس جذبهاش جذب نموده، و قلبهای آنها را بسوزشهای محبتش سوزانده، و تشنگی آنها را از حوض کرامتش سیراب کرده، و اهل انس را فقط بخودش انس داده، و بنور قدس خویش بر دوستانش تجلّی کرده است. سپاس خداوندی را که قلبهای اهل انس خود را به تابشهای وصلش روشن نموده، و یک باره حدود شهود را بر آنها بسته و بار دیگر بفضل جودش آن حدود را گشاده. هر آنچه میخواهد میکند و بهرآنچه اراده فرماید، حکم مینماید، در حالیکه اوست که محبوب عاشقان خود است که به جز او کَس را دوست نمیدارند، و مطلوب عارفین خود است که جز او را نمیطلبند، و غایت رَغبت راغین به خود است، که بجز بر او رغبتی ندارند، و منتهی آرزوی واصلین بخود است که از او نَبُرند، و تکیهگاه متوکلین بخود است که بغیر او اعتماد نکنند، و مراد رضایتمندان از خود است که بر او اعتراض نمینمایند. و بر اوست اعتماد من و او، مرا بس است. سپاس خداوند واحدِ احدِ فردِ صَمد را و درود بر نورِ انوار و سِرِّ اسرار و صورتِ مواد و علتِ ایجاد، بنده مؤید و رسول مسدد، خاتم پیامبران محمد، و آل او باد که انوار درخشنده و ستارگان رخشنده و سادات بشر و ائمه اثنی عشرند. بر هر چیزی که آفتاب بتابد و ماه روشن کند، و اما بعد، این کتاب مشرق الانوارِ پاک و منطق اسرارِ اُنس و مونس غریب، و گشاینده تنهائی دردمند، مهیج دوستی و عشق، و برانگیزنده آتش شوق در قلبها، و دواء درد فراق، شفاء سینههای عشاق، هادی طالب، بسوی مطلوب و رساننده حبیب به محبوب است، که بسوی آن قلبهای عاشق، رو آورد و از آن، قلب مشتاقین همی سوزد. پس بر هر آنچه بر تو خوانده میشود، گوش فرادار و از هر آنچه بر تو فرود آید تبعیت کن و از شاکران باش. سپاس، خداوند را اول و آخر و درود او بر محمد و آل او باد.
بخش ۲ - هنگامه صوریّه عقل و عشق و بیان مدارج الطریق
و تبیان معارج العشیق، اِضمار السرّ المستتر فانّ العقل بمنزلة السراج فی ظلمات النفس والعشق کالشمس و قد قیل اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع لیس المراد مایُتوهم فتعقل وافهم / عقل گوید عشق را دیوانهای
بخش ۳ - در سِرِّ این هنگامه
تو مگو این بحث را هنگام نیست / عقل را باعشق، این هنگامه چیست؟
بخش ۴ - فی الاستعانه من اللّه تعالی
ای خداوند رئوفِ مهربان / استعانت از تو میجویم در آن
بخش ۵ - توضیح
عقل و عشق از بهرتکمیل وجود / آن بُود قوس نزول و این صعود
بخش ۶ - تغییرِ تعبیر
عقل را گر شَرع خوانی باک نیست / هم حقیقت غیر عشق پاک نیست
بخش ۷ - داستان آن درویش بی بضاعت که عاشق دختر پادشاه شد ین مَجاز، قَنطره حقیقت آمد و عاقبت به مُقتضای کریمه: اَلذینَ جاهدوا فینا لِنَهدیَنّهم سُبُلَنا به مقصود اصلی نایل گردید
بود درویشی فقیر و بیپشیز / ژنده پوشی از جهانش هیچ چیز
بخش ۸ - رجوع به داستان آن درویش دلریش
اَلغَرض آن بینوای ژنده پوش / مدتی در گریه بود و در خروش
بخش ۹ - در مناجات باحضرت قاضی الحاجات
تفسیر آیه مبارکه و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی کثیر فمن خلقنا تفضیلا" / حالیا وقت سحر نزدیک شد
بخش ۱۰ - قصۀ شیر
بود شاهی را، غلامی رَشکِ ماه / از وفایش، بنده گشته جان شاه
بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاه
حکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را بِبُرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد، امر وزارت او را بود. / آن شنیدستم که در عهد قدیم
بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحر
باز آن مرغ خوش الحانِ سحر / شور سودایش فتاد این دم بسر
بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاه
تمامت حکایت شاه، و وخامت طلب ریاست و جاه، و شئامت مریدان گمراه / الغَرض چون سال، پایان میرسید
بخش ۱۴ - درعشرت خلوت شب
باز شب آمد کلید قفل راز / در خروش آمد خروس نغمه ساز
بخش ۱۵ - رجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجام
رجوع به قصّۀ آن غلام نیک انجام و نِکبتِ حال و سوء مآلِ حاسدانِ بدفرجام / چون به چوگان وفا آن رَشکِ ماه
بخش ۱۶ - بازگشت به سرگذشت
اَلغَرض آن حاسدانِ کج نهاد / پیشِ شَه کردند آغاز فساد
بخش ۱۷ - رجوع به داستان آن درویش عاشق
رجوع به داستان آن درویش عاشق و شفقت فرمودن آن پیر خبیر با او و یتعقل حقائق بشاراتها مِن تامّل دَقائق اشاراتها واللّه ولیُّ التوفیق / چونکه آن پیر دل آگاه خبیر
بخش ۱۸ - در حقیقتِ دعا که طلب است به زبان استعداد و اینکه قابلیتِ محل شرط انفعال قابل است، نه افاضۀ فاعل
هرچه خواهد آن مُسبّب آورد / قدرت مطلق، سببها بر دَرَد
بخش ۱۹ - بقیه کلام در حقیقت دعا
الغرض چون خوانیش با این زبان / مژدۀ لبیکت آید آن زمان
بخش ۲۰ - عود به مقام الغرض
چون پیک شاه چین رسید / دَم ببستم چندی از گفت و شنید
بخش ۲۱ - مضمون اشعار شیخ رحمة اللّه که پیام آن پیر داناست و تغییر اوزان واللّهُ المُعین
بعد از این راز درون در پردهدار / وین خیال پرده بازی واگذار
بخش ۲۲ - فی آداب السُلوک
رو از این خودبینی استغفار کن / در بَرش خود را حقیر و خوار کن
بخش ۲۳ - فی السکوت و العزلة
لب ببند و گوشۀ خلوت گزین / زین خلایق یک سره عُزلت گزین
بخش ۲۴ - اقسام الکلام
مَر تکلّم راست اقسام چهار / نیک، آنها را بیاب ای هوشیار
بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَة
چون بنای عمر نبود پایدار / پس دمی را هم غنیمت میشمار
بخش ۲۶ - پرسش نمودن مردی از حضرت عزرائیل، گاهِ مردن خود را، و پاسخ او که اکنون نگویم پیش از آن هنگام، پیکی فرستم و ترا بیاگاهانم
این بخاطر دارم از عهد صِغر / که شبی بدخوابیَم آمد بِسر
بخش ۲۷ - در خواست نمودن نبیی از حق تعالی
حق تعالی را نبیی این سؤال / کرد که ای حَیِّ قدیمِ ذوالجَلال
بخش ۲۸ - فِی الْخَبَرِ الْمُعْتَبَر، مِمَّا یَجْرِی عَلَی الْمُحْتَضَرِ وَ فِیهِ عِبْرَةٌ لِمَنْ اِعْتَبَرَ ترجمه: «در خبری معتبر آمده است، از آنچه بر شخص در حال احتضار (در حال مرگ) میگذرد، مطالبی آمده است که در آن برای کسانی که عبرت میگیرند، درس عبرتی بزرگ نهفته است»
بشنو از من این حدیث معتبر / کامده در شرحِ حال مُحتضَر
بخش ۲۹ - دیوانگی بُهلول عاقل
دید شخصی روزی آن بُهلول را / که همی کوبد لَگد بر قبرها
بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر
چونکه مأیوس او ز مال خود شود / رو سوی اولاد خود میآورد