
عبدالرحیم حائری
عبدالرحیم صاحبالفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بودهاست در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال
مشرق الانوار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجمع الاسرار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجمع الاسرار
مجمع الاسرار
بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
اول دفتر سپاس حضرت دادار را / عیب پوش بندگان بخشندۀ غَفّار را
بخش ۲ - نَعت رسول (ص)
ساقیا باز از کَرَم برخیز و پرکن جام را / از دلم بِزدا به می، زنگ غم ایّام را
بخش ۳ - قصائد و غزلیات
شعر اول / نه عاشق است که فارغ بود ز سوی طَلب
بخش ۴ - شعر دوم
دل از غم یار، بی قرار است / و زآتش هِجر، پر شرار است
بخش ۵ - شعر سوم
این دوبیت از غزلی به خاطر آمد بقیه آن فراموش شده است. / مرا در کعبۀ دل، کوی آن دل آرام است
بخش ۶ - شعر چهارم
صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث / بیار چه داری از آن جَعد مُشکبار، حدیث
بخش ۷ - شعر پنجم
تا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج / حاکمِ مَعزول عقلم میدهد باج و خراج
بخش ۸ - شعر ششم
خاصّان خدا اسیر دام دگرند / سرگرم و خوش و مست، زجام دگرند
بخش ۹ - شعرهفتم
دل اسیر خطت ای تَرک پسر باید کرد / پیش تیرمژهات سینه سپر باید کرد
بخش ۱۰ - شعر هشتم
بویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال / بهتر از آن بوی، بوی مُشگآمیزی نبود
بخش ۱۱ - شعر نهم
معشوق اگر به عاشق مسکین جفا کند / آخر دَمی رعایت اهل وفا کند
بخش ۱۲ - شعر دهم
دست طلب ز دامن مردان ره مگیر / در تنگنای جسم، مکن روحی را اسیر
بخش ۱۳ - شعر یازدهم
این ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است: / ای حُسن تو را دیدۀ ما گشته پدیدار
بخش ۱۴ - شعر دوازدهم
در برِ یاری و به خود مشغولی / ای عجب باده نوشی و هُشیار
بخش ۱۵ - شعر سیزدهم
جان به لب آمده عمریست بکار دل خویش / شدهام خسته وهیچم نرود کار از پیش
بخش ۱۶ - شعر چهاردهم
هزار شُکر خدا را که دست تو نرسید / و گرنه لیشته بودی تو کون کاسۀ آش
بخش ۱۷ - شعر پانزدهم
ازعَدم آمده را راحله و زاد عدم / این نیستانِ عدم را، نی دلشاد دم
بخش ۱۸ - شعر شانزدهم
بسی اندیشهها بر صفحۀ خاطر، رقم کردم / زِسیلاب سرشگ این چشمه ها را همچو یَم کردم
بخش ۱۹ - شعر هفدهم
تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم / رفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم
بخش ۲۰ - شعر هیجدهم
تا به دامِ غمِ عشق تو گرفتار شدم / هدفِ تیرِ بد اندیشیِ اَغیار شدم
بخش ۲۱ - شعر نوزدهم
تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کردهایم / بر خود زبان مدّعیان، باز کردهایم
بخش ۲۲ - شعر بیستم
تَرک سر گفتم و پا در ره جانانه زدم / رندی آموختم آنگه درِ میخانه زدم
بخش ۲۳ - شعر بیست و یکم
دو اسبه پیک اجل میکشاندت به عدم / تو خوش نشسته که تا او براندت به عدم
بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّم
ما شیشۀ نام و ننگ برسنگ زدیم / پا بر سرِ نیکنامی و ننگ زدیم
بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم
ما سر به رضای دوست دادیم / گردن به قضای او نهادیم
بخش ۲۶ - شعر بیست و چهارم
سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهادهایم / پیش زور پنجهات ما خستگان افتادهایم
بخش ۲۷ - شعر بیست و پنجم
دین و دنیا بباد، یعنی من / بی خبر از معاد، یعنی من
بخش ۲۸ - شعر بیست و ششم
ای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شو / وی آه آتشبار من، از سینه تا عَیّوق شو
بخش ۲۹ - شعر بیست و هفتم
ای که از ناز به ما هیچ نگاهی نکنی / عاشقان را نظری گاه بگاهی نکنی
بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم
تا تو دو زلف را چنین، پیچش و تاب میدهی / شعله به شیخ میزنی، شور به شاب میدهی