✦❖عبدالرحیم حائری
شاعر فارسی

عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال

✒ ۱۰۶ اثرزادروز: ۱۲۹۴ هـ.قدرگذشت: ۱۳۶۷ هـ.قکربلا
نمایش در همین صفحه

مجمع الاسرار

۰زیرمجموعه۳۰نمایش فعلی
آثار این بخش

مجمع الاسرار

۳۰ مورد نخست نمایش داده شده؛ برای ادامه وارد صفحه کامل این دسته شوید.
✒مجمع الاسرار

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

اول دفتر سپاس حضرت دادار را / عیب پوش بندگان بخشندۀ غَفّار را

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲ - نَعت رسول (ص)

ساقیا باز از کَرَم برخیز و پرکن جام را / از دلم بِزدا به می، زنگ غم ایّام را

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۳ - قصائد و غزلیات

شعر اول / نه عاشق است که فارغ بود ز سوی طَلب

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۴ - شعر دوم

دل از غم یار، بی قرار است / و زآتش هِجر، پر شرار است

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۵ - شعر سوم

این دوبیت از غزلی به خاطر آمد بقیه آن فراموش شده است. / مرا در کعبۀ دل، کوی آن دل آرام است

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۶ - شعر چهارم

صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث / بیار چه‌ داری ‌از آن جَعد مُشکبار، حدیث

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۷ - شعر پنجم

تا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج / حاکمِ مَعزول عقلم می‌دهد باج و خراج

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۸ - شعر ششم

خاصّان خدا اسیر دام دگرند / سرگرم و خوش و مست، زجام دگرند

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۹ - شعرهفتم

دل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کرد / پیش ‌تیرمژه‌ات سینه سپر باید کرد

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۰ - شعر هشتم

بویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال / بهتر از آن بوی، بوی مُشگ‌آمیزی نبود

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۱ - شعر نهم

معشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کند / آخر دَمی رعایت اهل وفا کند

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۲ - شعر دهم

دست طلب ز دامن مردان ره مگیر / در تنگنای ‌جسم، مکن‌ روحی را اسیر

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۳ - شعر یازدهم

این ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است: / ای حُسن تو را دیدۀ ما گشته پدیدار

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۴ - شعر دوازدهم

در برِ یاری و به خود مشغولی / ای عجب باده نوشی و هُشیار

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۵ - شعر سیزدهم

جان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویش / شده‌ام خسته وهیچم نرود کار از پیش

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۶ - شعر چهاردهم

هزار شُکر خدا را که دست تو نرسید / و گرنه لیشته بودی تو کون کاسۀ آش

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۷ - شعر پانزدهم

ازعَدم آمده را راحله و زاد عدم / این نیستانِ عدم را، نی دلشاد دم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۸ - شعر شانزدهم

بسی‌ اندیشه‌ها بر صفحۀ خاطر، رقم‌ کردم / زِسیلاب سرشگ این‌ چشمه ها را همچو یَم‌ کردم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۱۹ - شعر هفدهم

تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم / رفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۰ - شعر هیجدهم

تا به دامِ غمِ عشق تو گرفتار شدم / هدفِ تیرِ بد اندیشیِ اَغیار شدم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۱ - شعر نوزدهم

تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کرده‌ایم / بر خود زبان مدّعیان، باز کرده‌ایم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۲ - شعر بیستم

تَرک سر گفتم و پا در ره جانانه زدم / رندی آموختم آنگه درِ میخانه زدم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۳ - شعر بیست و یکم

دو اسبه پیک اجل می‌کشاندت به عدم / تو خوش ‌نشسته ‌که ‌تا او براندت ‌به‌ عدم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّم

ما شیشۀ نام و ننگ ‌برسنگ زدیم / پا بر سرِ نیکنامی و ننگ زدیم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم

ما سر به رضای دوست دادیم / گردن به قضای او نهادیم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۶ - شعر بیست و چهارم

سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهاده‌ایم / پیش زور پنجه‌ات ما خستگان‌ افتاده‌ایم

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۷ - شعر بیست و پنجم

دین و دنیا بباد، یعنی من / بی خبر از معاد، یعنی من

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۸ - شعر بیست و ششم

ای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شو / وی آه آتشبار من، از سینه تا عَیّوق شو

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۲۹ - شعر بیست و هفتم

ای که از ناز به ما هیچ نگاهی نکنی / عاشقان را نظری گاه بگاهی نکنی

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←
✒مجمع الاسرار

بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم

تا تو دو زلف ‌را چنین، پیچش و تاب‌ می‌دهی / شعله به شیخ‌ می‌زنی، شور به شاب‌ می‌دهی

عبدالرحیم حائریخواندن اثر ←