
مولانا
مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح
دیوان شمس
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مثنوی معنوی
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
فیه ما فیه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مجالس سبعه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
غزلیات
غزل شمارهٔ ۱
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها / اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
غزل شمارهٔ ۲
ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالها / در حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حالها
غزل شمارهٔ ۳
اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟ / زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
غزل شمارهٔ ۴
اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما / ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما
غزل شمارهٔ ۵
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا / آن رنگ بین وان هنگ بین وان ماه بدر اندر قبا
غزل شمارهٔ ۶
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما / زیرا نمیدانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
غزل شمارهٔ ۷
بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا / باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ
غزل شمارهٔ ۸
جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما / صد جان برافشانم بر او گویم هنیئا مرحبا
غزل شمارهٔ ۹
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا / آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
غزل شمارهٔ ۱۰
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا / مهمان صاحبدولتم که دولتش پاینده با
غزل شمارهٔ ۱۱
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا / هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
غزل شمارهٔ ۱۲
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما / ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
غزل شمارهٔ ۱۳
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما / کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
غزل شمارهٔ ۱۴
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا
غزل شمارهٔ ۱۵
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را / باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
غزل شمارهٔ ۱۶
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا / ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
غزل شمارهٔ ۱۷
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا / جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
غزل شمارهٔ ۱۸
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما / انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
غزل شمارهٔ ۱۹
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را / میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفا
غزل شمارهٔ ۲۰
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را / میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
غزل شمارهٔ ۲۱
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را / از زعفران روی من رو میبگردانی چرا
غزل شمارهٔ ۲۲
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها / تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها
غزل شمارهٔ ۲۳
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها / کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا
غزل شمارهٔ ۲۴
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟ / خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
غزل شمارهٔ ۲۵
من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا / ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا
غزل شمارهٔ ۲۶
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها / کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ
غزل شمارهٔ ۲۷
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پا / با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا
غزل شمارهٔ ۲۸
ای شاه جسم و جان ما خندانکن دندان ما / سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا
غزل شمارهٔ ۲۹
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما / ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
غزل شمارهٔ ۳۰
ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما / چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما