۰
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
۱
که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
۲
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
۳
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
۴
بلندی از آن یافت کاو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
۵
تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.