اثر ادبی

بخش ۳ - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت

سعدی•باب چهارم در تواضع•وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
♡
۰

جوانی خردمندِ پاکیزه‌بوم

ز دریا بر آمد به دربندِ روم

۱

در او فضل دیدند و فقر و تمیز

نهادند رختش به جایی عزیز

۲

سرِ صالحان گفت روزی به مرد

که خاشاک مسجد بیفشان و گرد

۳

همان کاین سخن مرد رهرو شنید

برون رفت و بازش کس آنجا ندید

۴

بر آن حمل کردند یاران و پیر

که پروای خدمت نبودش فقیر

۵

دگر روز خادم گرفتش به راه

که «‌ناخوب کردی به رایِ تباه

۶

ندانستی ای کودکِ خودپسند‌؟

که مردان ز خدمت به جایی رسند‌؟‌»

۷

گرستن گرفت از سر صدق و سوز

که ‌«ای یار جان‌پرورِ دلفروز

۸

نه گَرد اندر آن بُقعه دیدم‌، نه خاک

من آلوده بودم در آن جای پاک

۹

گرفتم قدم لاجرم باز پس

که پاکیزه به مسجد از خاک و خس‌»

۱۰

طریقت جز این نیست درویش را

که افکنده دارد تنِ خویش را

۱۱

بلندیت باید‌، تواضع گزین

که آن بام را نیست سُلَّم جز این

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…