۰
شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
یکی خانه بر قامت خویش کرد
۱
کسی گفت میدانمت دسترس
کز این خانه بهتر کنی، گفت بس
۲
چه میخواهم از طارم افراشتن؟
همینم بس از بهر بگذاشتن
۳
مکن خانه بر راه سیل، ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام
۴
نه از معرفت باشد و عقل و رای
که بر ره کند کاروانی سرای
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.