اثر ادبی

بخش ۲ - حکایت

سعدی•باب هشتم در شکر بر عافیت•وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
♡
۰

جوانی سر از رای مادر بتافت

دل دردمندش به آذر بتافت

۱

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد

که ای سست مهر فراموش عهد

۲

نه گریان و درمانده بودی و خرد

که شبها ز دست تو خوابم نبرد؟

۳

نه در مهد نیروی حالت نبود

مگس راندن از خود مجالت نبود؟

۴

تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای

که امروز سالار و سرپنجه‌ای

۵

به حالی شوی باز در قعر گور

که نتوانی از خویشتن دفع مور

۶

دگر دیده چون برفروزد چراغ

چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟

۷

چو پوشیده چشمی ببینی که راه

نداند همی وقت رفتن ز چاه

۸

تو گر شکر کردی که با دیده‌ای

وگر نه تو هم چشم پوشیده‌ای

۹

معلم نیاموختت فهم و رای

سرشت این صفت در نهادت خدای

۱۰

گرت منع کردی دل حق نیوش

حقت عین باطل نبودی به گوش

آثار سعدی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…