✦ گنجینه آثار
دفتر چهارممولانا
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
بخش ۱ - سر آغاز
مولانا
ای ضیاء الحق حسام الدین تویکه گذشت از مه به نورت مثنوی
دفتر چهارم♧بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
مولانا
اندر آن بودیم کان شخص از عسسراند اندر باغ از خوفی فرس
دفتر چهارم♧بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی
مولانا
آن یکی واعظ چو بر تخت آمدیقاطعان راه را داعی شدی
دفتر چهارم♧بخش ۴ - سؤال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست
مولانا
گفت عیسی را یکی هشیار سرچیست در هستی ز جمله صعبتر
دفتر چهارم♧بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی
مولانا
چونک تنهااش بدید آن ساده مردزود او قصد کنار و بوسه کرد
دفتر چهارم♧بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت
مولانا
صوفیی آمد به سوی خانه روزخانه یک در بود و زن با کفشدوز
دفتر چهارم♧بخش ۷ - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
مولانا
چادر خود را برو افکند زودمرد را زن ساخت و در را بر گشود
دفتر چهارم♧بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده
مولانا
گفت گفتم من چنین عذری و اوگفت نه من نیستم اسباب جو
دفتر چهارم♧بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
مولانا
از پی آن گفت حق خود را بصیرکه بود دید ویت هر دم نذیر
دفتر چهارم♧بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام
مولانا
شهوت دنیا مثال گلخنستکه ازو حمام تقوی روشنست
دفتر چهارم♧بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
مولانا
آن یکی افتاد بیهوش و خمیدچونک در بازار عطاران رسید
دفتر چهارم♧بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین
مولانا
خلق را میراند از وی آن جوانتا علاجش را نبینند آن کسان
دفتر چهارم♧بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز
مولانا
گفت عاشق امتحان کردم مگیرتا ببینم تو حریفی یا ستیر
دفتر چهارم♧بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن
مولانا
در جوابش بر گشاد آن یار لبکز سوی ما روز سوی تست شب
دفتر چهارم♧بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را
مولانا
مرتضی را گفت روزی یک عنودکو ز تعظیم خدا آگه نبود
دفتر چهارم♧بخش ۱۶ - قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیهالسلام پیش از سلیمان علیهالسلام بر بنای آن مسجد
مولانا
چون درآمد عزم داودی به تنگکه بسازد مسجد اقصی به سنگ
دفتر چهارم♧بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت
مولانا
گرچه بر ناید به جهد و زور تولیک مسجد را برآرد پور تو
دفتر چهارم♧بخش ۱۸ - بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصی
مولانا
چون سلیمان کرد آغاز بناپاک چون کعبه همایون چون منی
دفتر چهارم♧بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
مولانا
قصهٔ عثمان که بر منبر برفتچون خلافت یافت بشتابید تفت
دفتر چهارم♧بخش ۲۰ - در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود
مولانا
پس به صورت عالم اصغر تویپس به معنی عالم اکبر توی
دفتر چهارم♧بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق
مولانا
بهر این فرمود پیغامبر که منهمچو کشتیام به طوفان زمن
دفتر چهارم♧بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام
مولانا
هدیهٔ بلقیس چل استر بدستبار آنها جمله خشت زر بدست
دفتر چهارم♧بخش ۲۳ - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره
مولانا
گفت عبدالله شیخ مغربیشصت سال از شب ندیدم من شبی
دفتر چهارم♧بخش ۲۴ - بازگردانیدن سلیمان علیهالسلام رسولان بلقیس را به آن هدیهها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتابپرستی
مولانا
باز گردید ای رسولان خجلزر شما را دل به من آرید دل
دفتر چهارم