✦ گنجینه آثار
دفتر پنجممولانا
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
بخش ۱ - سر آغاز
مولانا
شه حسامالدین که نور انجمستطالب آغاز سِفر پنجمست
دفتر پنجم♧بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک
مولانا
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهشاین چَهار اطیار رهزن را بکش
دفتر پنجم♧بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد
مولانا
کافِران مهمان پیغمبر شدندوقتِ شام، ایشان به مسجد آمدند
دفتر پنجم♧بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود
مولانا
مصطفی صبح آمد و در را گشادصبح آن گمراه را او راه داد
دفتر پنجم♧بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود
مولانا
کافِرَک را هیکلی بد یادگاریاوه دید آن را و گشت او بیقرار
دفتر پنجم♧بخش ۶ - نواختن مصطفی علیهالسلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود میکرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی
مولانا
این سخن پایان ندارد آن عربماند از الطاف آن شه در عجب
دفتر پنجم♧بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی
مولانا
این نماز و روزه و حج و جهادهم گواهی دادنست از اعتقاد
دفتر پنجم♧بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی
مولانا
آب چون پیگار کرد و شد نجستا چنان شد کآب را رد کرد حس
دفتر پنجم♧بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن
مولانا
ناله از باطن برآرد کای خداآنچ دادی دادم و ماندم گدا
دفتر پنجم♧بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی
مولانا
فعل و قول آمد گواهان ضمیرزین دو بر باطن تو استدلال گیر
دفتر پنجم♧بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بیآنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بیفعل عارف و بیقول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید
مولانا
لیک نور سالکی کز حد گذشتنور او پر شد بیابانها و دشت
دفتر پنجم♧بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش
مولانا
این سخن پایان ندارد مصطفیعرضه کرد ایمان و پذرُفت آن فتی
دفتر پنجم♧بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا میشود تا او هم یار میشود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی
مولانا
گرچه آن مطعوم جانست و نظرجسم را هم زان نصیبست ای پسر
دفتر پنجم♧بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس
مولانا
قسم او خاکست گر دی گر بهارمیر کونی خاک چون نوشی چو مار
دفتر پنجم♧بخش ۱۵ - مناجات
مولانا
ای خدای بینظیر ایثار کنگوش را چون حلقه دادی زین سخن
دفتر پنجم♧بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیهالسلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح
مولانا
چون ملک از لوح محفوظ آن خردهر صباحی درس هر روزه برد
دفتر پنجم♧بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر
مولانا
همچو قومی که تحری میکنندبر خیال قبله سویی میتنند
دفتر پنجم♧بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد
مولانا
او همی گوید که از اشکال توغره گشتم دیر دیدم حال تو
دفتر پنجم♧بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول
مولانا
صوفیی بدرید جبه در حرجپیشش آمد بعد بدریدن فرج
دفتر پنجم♧بخش ۲۰ - صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیهالسلام او را
مولانا
آمدیم اکنون به طاوس دورنگکو کند جلوه برای نام و ننگ
دفتر پنجم♧بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالیبینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً
مولانا
گفت درویشی به درویشی که توچون بدیدی حضرت حق را بگو
دفتر پنجم♧بخش ۲۲ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه
مولانا
این تفاوت عقلها را نیک داندر مراتب از زمین تا آسمان
دفتر پنجم♧بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن
مولانا
آن سگی میمرد و گریان آن عرباشک میبارید و میگفت ای کرب
دفتر پنجم♧بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بیخویشتن شده
مولانا
پر طاوست مبین و پای بینتا که سؤ العین نگشاید کمین
دفتر پنجم