✦ گنجینه آثار
دفتر ششممولانا
۰زیرمجموعه۲صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۲
♧
بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند
مولانا
مور بر دانه بدان لرزان شودکه ز خرمنهای خوش اعمی بود
دفتر ششم♧بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را
مولانا
آن یکی میزد سحوری بر دریدرگهی بود و رواق مهتری
دفتر ششم♧بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی
مولانا
تن فدای خار میکرد آن بلالخواجهاش میزد برای گوشمال
دفتر ششم♧بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او
مولانا
بعد از آن صدیق پیش مصطفیگفت حال آن بلال با وفا
دفتر ششم♧بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان
مولانا
مصطفی گفتش کای اقبالجواندرین من میشوم انباز تو
دفتر ششم♧بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد
مولانا
قهقهه زد آن جهود سنگدلاز سر افسوس و طنز و غش و غل
دفتر ششم♧بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او
مولانا
گفت ای صدیق آخر گفتمتکه مرا انباز کن در مکرمت
دفتر ششم♧بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست
مولانا
چون شنیدی بعضی اوصاف بلالبشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال
دفتر ششم♧بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن
مولانا
آن یکی اسپی طلب کرد از امیرگفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
دفتر ششم♧بخش ۳۴ - مثل
مولانا
آنچنان که کاروانی میرسیددر دهی آمد دری را باز دید
دفتر ششم♧بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را
مولانا
از قضا رنجور و ناخوش شد هلالمصطفی را وحی شد غماز حال
دفتر ششم♧بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه
مولانا
رفت پیغامبر به رغبت بهر اواندر آخر وآمد اندر جست و جو
دفتر ششم♧بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیهالسلام شنید کی عیسی علیهالسلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء
مولانا
همچو عیسی بر سرش گیرد فراتکه ایمنی از غرقه در آب حیات
دفتر ششم♧بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد
مولانا
بود کمپیری نودساله کلانپر تشنج روی و رنگش زعفران
دفتر ششم♧بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
مولانا
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیینان پرستی نر گدا زنبیلیی
دفتر ششم♧بخش ۴۰ - صفت آن عجوز
مولانا
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیستاز حدیث پست نازل چاره نیست
دفتر ششم♧بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست
مولانا
سایلی آمد به سوی خانهایخشک نانه خواست یا تر نانهای
دفتر ششم♧بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر
مولانا
چون عروسی خواست رفتن آن خریفموی ابرو پاک کرد آن مستخیف
دفتر ششم♧بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید
مولانا
آن یکی رنجور شد سوی طبیبگفت نبضم را فرو بین ای لبیب
دفتر ششم♧بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور
مولانا
باز گرد و قصهٔ رنجور گوبا طبیب آگه ستارخو
دفتر ششم♧بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو
مولانا
رحمة الله علیه گفته استذکر شه محمود غازی سفته است
دفتر ششم♧بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت
مولانا
راست گفتهست آن سپهدار بشرکه هر آنک کرد از دنیا گذر
دفتر ششم♧بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی
مولانا
گفت صوفی در قصاص یک قفاسر نشاید باد دادن از عمی
دفتر ششم♧بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را
مولانا
گشت قاضی طیره صوفی گفت هیحکم تو عدلست لاشک نیست غی
دفتر ششم