اثر ادبی

شمارهٔ ۶

اثیر اخسیکتی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

گرچه سوگندان خوری، که‌اکنون نکوتر دارمت

من نیم ز آن‌ها، بحمدالله که باور دارمت

۱

شه رخی خوردم به هر چَم بود، اکنون خوش‌تر آنک

عشق می‌گوید کزین صد لَعب دیگر دارمت

۲

ای که همچون خاک راهم، زیر پای آورده‌ای

گر مرا دستی بود، با جان برابر دارمت

۳

همچو نور خور، تو را بر دیده منزلگه کنم

حیله این باشد چو بتوانم که درخور دارمت

۴

گویمت همسایهٔ وصلم بخواهی داشتن

گوی از یک خان و مان داری پر از زر دارمت

۵

زر مگر معذور داری، لیک از دریای طبع

گر اجازت می‌دهی تا غرق گوهر دارمت

۶

دست بر هم می‌زدی دیروز و می‌گفتی اثیر

گر جهانت بفکند من حاضرم بردارمت

۷

گر هزاران آیت و افسون به من برخوانده‌ای

با مَنَت این درنگیرد، چون من از بردارمت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…