۰
من بودم و دوش، یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش، پیرامن من
۱
آنها، همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر، که ماند در دامن من
من بودم و دوش، یار سیمین تن من
جمعی ز نشاط و عیش، پیرامن من
آنها، همه صبحدم پراکنده شدند
جز خون جگر، که ماند در دامن من
خوانشهای تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.
اولین اجرای تأییدشده میتواند همینجا شنیده شود.
برای ضبط یا ارسال اجرای صوتی وارد حساب فلانجا شو.
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.