۰
ای دوست ببین بیسر و سامانی ایران
بدبختی ایران و پریشانی ایران
۱
از قبر برون آی و ببین ذلت ما را
این ذلت ایرانی و ویرانی ایران
۲
آوخ که لحد، جای تو شد تا به قیامت!
رفتی و ندیدی تو پریشانی ایران:
۳
از وضع کنونی و ز بدبختی ملت
زین فقر و پریشانی و ویرانی ایران
۴
گردیده جهان تیره و گشتهست دلم تنگ
گویی که شدم حبسی و زندانی ایران
۵
بگرفته دلم سخت ز اوضاع کنونی
بیچارگی و محنت و حیرانی ایران
۶
(عشقی) بود ار نوحهگر امروز عجب نیست
خون میچکد از دیدهٔ ایرانی ایران
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.