اثر ادبی

شمارهٔ ۹ - شعر و شکر

♡
۰

عامیان شعر تو با شکر، برابر می‌کنند

عارفان زین وهم باطل، خاک بر سر می‌کنند

۱

کارگاه قند نبود، آن دهان کآید برون

هر سخن، تشبیه آن بر قند و شکر می‌کنند

۲

کارگاه قند از یک درْشْ، قند ار می‌برند

از در دیگر چغندر، بارش اندر می‌کنند

۳

از دهانت هر سخن کاید برون، چون شکر است

پس یقین رندان، به ماتحتت چغندر می‌کنند

۴

ای صبا برگیر ریش مدعی و گو ز من

عنقریبا رندها، چرخ تو چنبر می‌کنند

۵

هیچ می‌دانی طرف گردیده‌ای با مردمی

کت چغندر ریخته، هر چیز بدتر می‌کنند!!

۶

. . .

. . .

۷

ای خدا این خلق، عطر مشک را بینند و باز

با گل افیون دماغ خود معطر می‌کنند

۸

طعم شکر طبع «عشقی » را نهادند و همه

بر علف‌های بیابان، حمله چون خر می‌کنند!

۹

خلق را پیغمبری نوح، باور نیست! لیک

دعوی یزدانی از، گوساله باور می‌کنند!

۱۰

این وزیران را خیانت، ارث از «جانوسیار»

مانده، «دارا» را فدا بهر «سکندر» می‌کنند!!

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…