✦ گنجینه آثار

غزلها - جلد دومرهی معیری

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
رفتن به شماره غزلشماره غزل را وارد کنید تا همان اثر مستقیم باز شود.
♧

سایه آرمیده

رهی معیری
لاله داغدیده را مانمکشت آفت رسیده را مانم
غزلها - جلد دوم
♧

نازک‌اندام

رهی معیری
ز جام آینه‌گون پرتو شراب دمیدخیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید
غزلها - جلد دوم
♧

سودازده

رهی معیری
آن که سودازده چشم تو بوده است منموآن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم
غزلها - جلد دوم
♧

پایان شب

رهی معیری
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوزغرق گل است بسترم از بوی او هنوز
غزلها - جلد دوم
♧

باران صبحگاهی

رهی معیری
اشک سحر زداید از لوح دل سیاهیخرم کند چمن را باران صبحگاهی
غزلها - جلد دوم
♧

عمر نرگس

رهی معیری
آتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیستبرق عالم‌سوز را پروای خرمن نیست نیست
غزلها - جلد دوم
♧

سراب آرزو

رهی معیری
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماندنکند سیاهکاری که به آفتاب ماند
غزلها - جلد دوم
♧

از خود رمیده

رهی معیری
چو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارمچو لاله دامن در خون کشیده‌ای دارم
غزلها - جلد دوم
♧

ستاره خندان

رهی معیری
به گوش هم‌نفسان آتشین سرودم منفغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟
غزلها - جلد دوم
♧

کوکب امید

رهی معیری
ای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟وی چشمه حیات لب نوش کیستی؟
غزلها - جلد دوم
♧

بی‌سرانجام

رهی معیری
مرغ خونین ترانه را مانمصید بی‌آب و دانه را مانم
غزلها - جلد دوم
♧

شعله سرکش

رهی معیری
لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یادشعله دیدم سرکشی‌های توام آمد به یاد
غزلها - جلد دوم
♧

مهتاب

رهی معیری
ما نقد عافیت به می ناب داده‌ایمخار و خس وجود به سیلاب داده‌ایم
غزلها - جلد دوم
♧

لبخند صبحدم

رهی معیری
گر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبحپیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح
غزلها - جلد دوم
♧

ناآشنا

رهی معیری
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر استماییم جای دیگر و او جای دیگر است
غزلها - جلد دوم
♧

گریزان

رهی معیری
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟چو طاقت از دل بی‌تاب من گریزانی ؟
غزلها - جلد دوم
♧

خنده برق

رهی معیری
سزای چون تو گلی گرچه نیست خانه مابیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما
غزلها - جلد دوم
♧

مردم‌فریب

رهی معیری
شب یار من تب است و غم سینه‌سوز همتنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم
غزلها - جلد دوم
♧

هوسناک

رهی معیری
در چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده استسایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است
غزلها - جلد دوم
♧

کوی می‌فروش

رهی معیری
ما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایمدل به مهر باده‌نوشان بسته‌ایم
غزلها - جلد دوم
♧

خاک شیراز

رهی معیری
چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر استدل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است
غزلها - جلد دوم
♧

گیسوی شب

رهی معیری
شب این سر گیسوی ندارد که تو داریآغوش گل این بوی ندارد که تو داری
غزلها - جلد دوم
♧

وفای شمع

رهی معیری
مردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوزمرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز
غزلها - جلد دوم
♧

شب‌زنده‌دار

رهی معیری
خاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده استخار خشک از منت ابر بهار آسوده است
غزلها - جلد دوم