✦ گنجینه آثار

ابیات پراکندهرهی معیری

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۱۶ اثر در صفحه ۱
♧

باید خریدارم شوی

رهی معیری
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوموَز جان و دل یارم شوی تا عاشقِ زارت شوم
ابیات پراکنده
♧

نیش و نوش

رهی معیری
کس بهره از آن تازه بر و دوش نداردکاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد
ابیات پراکنده
♧

تلخکامی

رهی معیری
داغ حسرت سوخت جان آرزومند مراآسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا
ابیات پراکنده
♧

دریای تهی

رهی معیری
در جام فلک باده بی‌دردسری نیستتا ما به تمنا لب خاموش گشاییم
ابیات پراکنده
♧

رنج زندگی

رهی معیری
هزار شکر که از رنج زندگی آسودوجود خسته و جان ستم کشیده من
ابیات پراکنده
♧

آواره

رهی معیری
جز کوی تو جایی من آواره ندارمجولانگه برق است ولی چاره ندارم
ابیات پراکنده
♧

به اقتفای خواجه

رهی معیری
هنوز مشت خسی بهر سوختن باقی استچو برق می‌روی از آشیان ما به کجا؟
ابیات پراکنده
♧

سایهٔ هما

رهی معیری
چشم تو نظر بر من بی‌مایه فکنده استبر کلبهٔ درویش هما سایه فکنده است
ابیات پراکنده
♧

نیرنگ نسیم

رهی معیری
نرم‌نرم از چاک پیراهن تنش را بوسه دادسوختم در آتش غیرت ز نیرنگ نسیم
ابیات پراکنده
♧

بی‌نصیب

رهی معیری
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیستهست خون دل اگر باده به مینایم نیست
ابیات پراکنده
♧

فریب

رهی معیری
چاره من نمی‌کنی چون کنم و کجا برم؟شکوه بی‌نهایت و خاطر ناشکیب را
ابیات پراکنده
♧

اندام او

رهی معیری
به مهر و ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟سخن مگو که مرا نیست تاب گفت و شنید
ابیات پراکنده
♧

آتش گل

رهی معیری
چو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزدکه عشق خرمن اهل هوس نمی‌سوزد
ابیات پراکنده
♧

چشم نیلی

رهی معیری
نیلگون‌چشم فریب‌انگیز رنگ‌آمیز توچون سپهر نیلگون دارد سر افسونگری
ابیات پراکنده
♧

مستی و مستوری

رهی معیری
از خون دل چو غنچهٔ گل پاک‌دامنانمستانه می کشیده و مستور بوده‌اند
ابیات پراکنده
♧

صبح پیری

رهی معیری
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماندکیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد
ابیات پراکنده