۰

بر نثار یار جان اندک بود درویش را

خاصه‌گر بیند بکام آن ماه مهراندیش را

۱

هست معذور ار چو ما زاهد نشد بیدین و دل

چون ندیداست او بتاب آنزلف کافر کیش را

۲

واعظ ار می‌دید آنگیسوی مشکین روی دوش

می‌فکندی پشت گوش افسانه‌های پیش را

۳

یار اگر باشد بمهر از جور اغیارم چه باک

یالب نوشین او منت پذیریم نیش را

۴

عاشقانرا مرهمی خوشتر زلعل یار نیست

ورکه او بازو کند مرهم نخواهم ریش را

۵

شد صفی بیگانه هم از غیر و هم از خویشتن

زان نه او بیگانه را شنعت زند نه خویش را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…