۰

از شهر مه نو سفرم باز روانه است

زین پس بسراغش دل من خانه بخانه است

۱

می‌بود امیدم که مرا نیست جز او یار

می‌دیدم اگر چند که بر ناز و بهانه است

۲

می‌گفت ز دست نکشم زلف دگر باز

غافل شدم از وعده خوبان که فسانه است

۳

روزم همه شد شام و نیامد سحری مست

با او چه توان کرد که مخمور شبانه است

۴

این شکوه ز بخت است و ز دوری نه زدلدار

کو در همه آفاق باخلاق یگانه است

۵

گرچه سوی گوشه‌نشینان نکند باز

بد عهدی از او نیست که از دور زمانه است

۶

این سخت کمانی هم اگر زان خم ابروست

بر تیر قضا هم دل درویش نشانه است

۷

بگشای میان بهر کنارم که بمویت

گر هیچ صفی یسکر مویی بمیانه است

۸

از رنج مگو با من شوریده که دانی

دیدن نتوانم که بگیسوی تو شانه است

۹

تو سوسن آزادی و من پیش تو خاموش

این نیست زبان کاتش عشقم بزبانه است

۱۰

رفتیم و رسیدیم زهر بحر بساحل

غیر ازبم عشق توکه بیرون ز کرانه است

۱۱

چون چنگ خر و شد دلم اندر سیر پیری

کان تازه جوانش بنوازد که چغانه است

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…