اثر ادبی

شمارهٔ ۱۵

♡
۰

دل طلبکار وصال ار ز تو در کوی تو بود

غافل از حال خود و بیخبر از خوی تو بود

۱

دل عجب نیست که سر گشته بچوگان تو گشت

داشت یاد اینکه بمیدان ازل گوی تو بود

۲

عشق بست ارکه دو عالم همه راگردون و دست

در کمندش اثر از قوت بازوی تو بود

۳

ساغر آنکس که بمیخانه زمینای تو زد

مست و مبهوت مدام از می و مینوی تو بود

۴

حاصل کون و مکان نیست بجز عشق تو هیچ

چون یکی کون و مکان پرتوی از روی تو بود

۵

پیشتر ز آنکه شد از غلغله عشق تو پر

اندر این گنبد پیروزه هیاهوی تو بود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…