۰
چشم تو به یک کرشمه ای یارا!
بربود زدست، طاقت ما را
۱
تا چند کنی پریش و آشفته
آن زلف دراز و عنبر آسا را
۲
زین بیش مکن پریش و سرگردان
این دل شده عاشقان شیدا را
۳
از لعل تو مرده می شود زنده
کو آنکه خبر دهد مسیحا را
۴
یک روز کمند زلف خود بگشا
نخجیر کن آهوان صحرا را
۵
یک لحظه کنار چشم من بنشین
و آنگاه ببین تو موج دریا را
۶
اسکندر غمزه ات به یک حمله
درهم شکند سپاه دارا را
۷
اسلام تو ای محمدی مذهب!
منسوخ نمود دین عیسی را
۸
«ترکی» ندهد ز دست دامانت
کن مرحمت آن فتاده از پا را
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.