۰

همچو من، سوخته جانی به همه عالم نیست

می‌توان گفت که در جنس بنی آدم نیست

۱

دوش رفتم به خرابات ندادند رهم

کاین مکان، جای تو و مثل تو نامحرم نیست

۲

عشق در عالم معنیست نهالی شاداب

خوش نهالیست و لیکن ثمرش جز غم نیست

۳

من از آن روز که جامی زدم از بادهٔ عشق

راست گویم که از آن روز، دلم خرم نیست

۴

زخم شمشیر بود چار‌ه‌پذیر از مرهم

زخم عشق است که او را به جهان مرهم نیست

۵

هیچ کس را نشود شادی پیوسته نصیب

شادیی نیست که دنبال سرش، ماتم نیست

۶

عالم عشق، بود دورتر از عالم عقل

عاقلان را خبر از لذت آن عالم نیست

۷

مردهٔ زنده دل است آنکه بمیرد در عشق

زندِگان را ، خبر از عشق مسیحا دم نیست

۸

در ره سیل، مزن خیمه به غفلت «ترکی»

باخبر باش که بنیاد عمل محکم نیست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…