اثر ادبی

شمارهٔ ۲۵ - دیدهٔ دریایی

♡
۰

ساقی چه می ایی بود که در ساغر من ریخت

کآتش ز یکی جام، ز پا تا سر من ریخت

۱

این می چه می ایی بود که از خوردن این می

چون قطرهٔ باران، عرق از پیکر من ریخت

۲

بی شک می عشق است و همین است و جز این نیست

این می که به پیمانهٔ من دلبر من ریخت

۳

خون من درویش تهی دست حلالش

گر خون من آن دلبر سیمین بر من ریخت

۴

تیری ز کمان خانهٔ ابروش رها کرد

خونی که نبود از بدن لاغر من ریخت

۵

درج گهرش دیدم و یاقوت لبش را

از دیدهٔ دریایی من، گوهر من ریخت

۶

من مرغ خوش الحانم و، از سنگ حوادث

افسوس و صد افسوس که بال و پر من ریخت

۷

«ترکی» به کفم دفتر اشعار فروشست

سیلاب سرشکی که ز چشم تر من ریخت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…