۰
نهاد شمر چو بر خاک، ماه روی حسین
ستاره ریخت فلک بر غبار کوی حسین
۱
حیا نکرد ز روی نبی و فاطمه خصبم
نهاد خنجر بیداد، بر گلوی حسین
۲
به سجده رفت به محراب عشق، روح نماز
به جای آب شد از خون سر، وضوی حسین
۳
ندانم آنکه به زینب چها گذشت آن دم
که کرد با دل خونین نظر، به سوی حسین
۴
سوار بر شتر بی جهاز شد زینب
به شام رفت و به دل ماندش آرزوی حسین
۵
چسان به آتش دوزخ برند «ترکی» را
که هست آب رخ او، ز خاک کوی حسین
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.