اثر ادبی

شمارهٔ ۳۳ - فزون از ستاره زخم

♡
۰

شاهی که جان سپرد و، ببر مادرش نبود

جز خاک گرم کرب و بلا بسترش نبود

۱

لب تشنه جان سپرد میان دو نهرآب

گویا که آب، مهریهٔ مادرش نبود

۲

در حال احتضار، به هر سو نظر نمود

غیر از سنان و شمر، کسی بر سرش نبود

۳

بر سینه اش که داشت فزون از ستاره زخم

اما چو زخم داغ علی اکبرش نبود

۴

از بس رسیده بود به جسمش سنان و تیر

جای درست در همهٔ پیکرش نبود

۵

پوشیده بود بر تن خود کهنه پیرهن

آن جامه بعد کشته شدن، در برش نبود

۶

احساس بین که او به غمستان کربلا

غیر از غم سکینه غم دیگرش نبود

۷

شمر لعین برید سرش را زتن مگر

خوف از خدا و شرم ز پیغمبرش نبود

۸

آه از دمی که زینب کبری ز کربلا

می رفت سوی شام و، به سر افسرش نبود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…