اثر ادبی

شمارهٔ ۳۴ - مژهٔ چشم تر

♡
۰

شوری که حسین بهر شهادت به سرش بود

از روز ازل کشته شدن، در نظرش بود

۱

بگذاشت قدم تا که به میدان شهادت

دل جای دگر، دیده به جای دگرش بود

۲

تیری که رها می شدی از شست مخالف

در مقتل خون سینهٔ آن شه سپرش بود

۳

آن دم که بریدند، لب تشنه سرش را

سیلاب روان از مژهٔ چشم ترش بود

۴

گر پیکر او داشت بسی زخم روی زخم

اما به دل غمزده زخم دگرش بود

۵

زخمی که به تن داشت ز شمشیر و سنان بود

زخمی که به دل داشت ز داغ پسرش بود

۶

بر خاک سیه کرد مکان، با تن صد چاک

شاهی که مکان، دامن خیرالبشرش بود

۷

افسوس پس از قتل، به بردند به یغما

آن کهنه لباسی که کفن سان ببرش بود

۸

جان داد لب تشنه، لب آب، ز بیداد

شاهی که علی ساقی کوثر پدرش بود

۹

شد دربدر اطفال امامی که به طفلی

جبریل امین، خادم و دربان درش بود

۱۰

از تیشهٔ اهل ستم، از پای درآمد

نخل قد اکبر که زمان ثمرش بود

۱۱

قوت سحر و شام سکینه به ره شام

از نالهٔ شبگیر و فغان سحرش بود

۱۲

نظمش ز چه در اهل عزا شور بپا کرد

نه اگر شور حسینی به سرش بود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…