اثر ادبی

شمارهٔ ۳۵ - طایر باغ جنان

♡
۰

ای شهیدی که لب تشنه بریدند سرت را!

سوختند از پی یک قطرهٔ آبی جگرت را

۱

گرچه خواندند به مهمانیت از شهر مدینه

کوفیان از چه بریدند لب تشنه سرت را

۲

طایر باغ جنان بودی و، با سنگ شقاوت

بشکستند به هم دوزخیان، بال و پرت را

۳

نه شکستند همین صدر تو را از سم اسبان

که شکستند دل مادر و جد و پدرت را

۴

کوفیان از پدرت شرم نکردند و بریدند

با دم تیغ ستم، رشتهٔ عمر پسرت را

۵

لعن حق باد بر آن طایفهٔ زشت نهادی

که نمودند خم از مرگ برادر کمرت را

۶

کاش از کرب و بلا قاصدی از مهر رساندی

در نجف نزد علی ساقی کوثر خبرت را

۷

کی علی یک نظر ازلطف سوی کرب و بلا کن!

غرق در خون بنگر پیکر شمس و قمرت را

۸

کاش در آن دم آخر که ز تن، رفت روانت

مادرت بود که بستی ز وفا چشم ترت را

۹

ترسم ای خسرو خوبان! که برد «ترکی» مسکین

به لحد همره خود آرزوی خاک درت را

۱۰

روز و شب، پیشهٔ او نیست بجز نوحه سرایی

ناامید از سر کویت منما نوحه گرت را

۱۱

از تو آن روز که بر فرق نهی تاج شفاعت

چشم دارد که ز وی باز نگیری نظرت را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…