اثر ادبی

شمارهٔ ۳۷ - شافع محشر

♡
۰

که گمان داشت خزان، گلشن حیدر گردد

که گمان داشت که گل ها همه پرپر گردد

۱

که گمان داشت که از ضربت شمشیر جفا

لاله گون تارک نورانی اکبر گردد

۲

که گمان داشت لب تشنه لب آب، جدا

دست عباس علمدار، ز پیکر گردد

۳

که گمان داشت که قاسم به مصاف ایثار

پاره پاره تنش از نیزه و خنجر گردد

۴

که گمان داشت که شاه شهدا با لب خشک

خنجرش از دم شمشیر، ز خون تر گردد

۵

که گمان داشت که در کوفه، سر شاه حجاز

میهمان، خانهٔ خولی ستمگر گردد

۶

که گمان داشت پس از قتل حسین بی علی

به سوی شام روان زینب اطهر گردد

۷

که گمان داشت سکینه به ره شام بلا

همسفر با پسر سعد بد اختر گردد

۸

این همه جور و جفا دید حسین بی علی

تا که در روز جزا، شافع محشر گردد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…