اثر ادبی

شمارهٔ ۴۲ - حدیث کربلا

♡
۰

شبان تیره از دود فراق دوستان نالم

ز کجر فتاری و بی مهری این آسمان نالم

۱

نمی خندد لبم از بس غم پنهان به دل دارم

بسوزد بند بند استخوانم گر عیان نالم

۲

به روز و شب، ز هجر دوستان و فرقت یاران

چو بلبل از فراق گل، به صحن بوستان نالم

۳

حدیث کربلا و داستان آل طاها را

چو آرم یاد همچون نی، به صد شور و فغان نالم

۴

ز گل کردند خالی ناکسان گلزار زهرا را

ز گلچین شکوه گویم یا ز دست باغبان نالم؟

۵

سر سلطان دین، مهمان شد اندر خانهٔ خولی

به حال میهمان یا از جفای میزبان نالم؟

۶

سرش را بی گنه ببرید شمر و ساربان دستش

ز جور شمر گریم یا ز ظلم ساربان نالم؟

۷

برای خاتمی، اهریمنی ببرید انگشتش

ز سوز دل به حال آن سلیمان زمان نالم

۸

به طشت زر سر سبط پیمبر خواند چون قرآن

بنالم من بر آن سر، یا ز چوب خیزران نالم؟

۹

چو ابر نوبهاری زار بهر کشته گان گریم

چو نی بر غربت آل علی در بزم جان نالم

۱۰

خزان شد تا بهار عمر اکبر شبه پیغمبر

چو بلبل از غم گل، با سرشک دیدگان نالم

۱۱

روان شد کاروانی از اسیران، سوی شام غم

به حال آن اسیران، چون درای کاروان نالم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…