اثر ادبی

شمارهٔ ۴۵ - دیدهٔ خونبار

♡
۰

بر سبط نبی گنبد دوار بنالد

شمس و قمر و ثابت و سیار بنالد

۱

ظلمی که بر او رفت یقین تا به قیامت

نبود عجبی گر در و دیوار بنالد

۲

چون حنجر او شمر برید از دم خنجر

بر حنجر او خنجر خونخوار بنالد

۳

چون رفت سر سبط پیمبر به سر نی

زین واقعه نی ناله کند زار بنالد

۴

بر غربت و مظلومی او فاطمه گرید

بر بی کسی اش احمد مختار بنالد

۵

در خلد برین فاطمه با دیدهٔ خونبار

بر غربت آن خسرو بی یار بنالد

۶

در جنت فردوس، ز غم جعفر طیار

بر حالت عباس علمدار بنالد

۷

در طی سفر از غم جانسوز برادر

زینب سر هر کوچه و بازار بنالد

۸

از خوردن سیلی به ره شام سکینه

با سوز دل و دیدهٔ خونبار بنالد

۹

در کنج خرابه، ز الم سید سجاد«ع

بر حالت بیماری خود زار بنالد

۱۰

به اله عجبی نیست کز این نظم جگر سوز

«ترکی» اگرت دفتر اشعار بنالد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…