اثر ادبی

شمارهٔ ۵۳ - لوای ماتم

♡
۰

ای کشته ای که مقتل تو دشت کربلاست!

وی تشنه ای که خون تو را خونبها خداست

۱

بگذشته قرن ها ز زمان شهادتت

اما لوای ماتم تو ابد بپاست

۲

گریم به پیکر تو که افتاده بر زمین

یا بر سرت که بر شده بر نوک نیزه هاست

۳

شمر از قفا بریده چرا تشنه لب سرت

این ظلم بی حساب، به عالم کجا رواست؟

۴

کس از قفا سری نبریده است تا کنون

در حیرتم بریده سرت از قفا چراست؟

۵

کس یک پرند را نبرد تشنه سر ز تن

از چیست تشنه لب سر تو از بدن جداست؟

۶

چون سینهٔ تو گشت لگد کوب اسبها

خون چگر ز داغ تو جاری به سینه هاست

۷

جسم تو چاک چاک به شمشیر شد ولی

مرحم به زخم های تو ازاشک دیده هاست

۸

تاثیر خون توست که با خاک شد عجین

زان روست خاک قبر تو هر درد را شفاست

۹

«ترکی» اگر به کرب وبلایت رود به خاک

خاکش به چشم اهل نظر، به ز کیمیاست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…