اثر ادبی

شمارهٔ ۵۹ - شفیع روز قیامت

♡
۰

«یکدم دلم رها ز غم لاله ها نشد»

«جز خون دل، ز دیده به دامان ما نشد »

۱

ای روز گار، در عجبم کز عناد تو

یک تن نشد که خستهٔ رنج و عنا نشد

۲

روزی نشد شب و، شبی از گردش تو روز

کآزرده ای به رنج و غمی، مبتلا نشد

۳

ای گرگ تیز چنگ که از چنگ ظلم تو

یوسف و شی ز آل پیمبر رها نشد

۴

زین ظلم ها که شد ز تو برآل مصطفی

بر هیچ یک چو تشنه لب کربلا نشد

۵

شد از قفا بریده سر سبط مصطفی

دیگر کسی بریده سرش از قفا نشد

۶

جز جسم بی سرش که به خون گشت غوطه ور

پامال پیکری، زسم اسب ها نشد

۷

از بهر خاتمی، به جز از سبط مصطفی

انگشت کس بریده ز تیغ جفا نشد

۸

غیر از سر مطهر او در میان طشت

چوب یزید بر لب کس آشنا نشد

۹

به اله شفیع روز قیامت نشد حسین

تا نازنین سرش، به سر نیزه ها نشد

۱۰

« ترکی » به شاعری نتوان ست دم زدن

تا شعر او به نام شه کربلا نشد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…