۰
راهیست پر خطر ره عشق تو ای نگار!
کس بی خطر، به منزل از این رهگذر نرفت
۱
در آرزوی وصل تو روزم به شب رسید
عمرم سر آمد و شب هجرت به سر نرفت
۲
رفت آن چه بود در نظرم جلوهگر ولی
غیر از خیال روی توام کز نظر نرفت
۳
از حسرت لطافت یاقوت لعل تو
یک شب سحر نشد که ز چشمم گهر نرفت
۴
پیک نظر به دیدن چشم تو شد روان
تا حد خط و خال تو نزدیکتر نرفت
۵
هر چند گفتمش قدمی پیشتر گذار
از ترس تیر غمزهٔ تو، پیشتر نرفت
۶
دل از برم برفت، ولی راضیم از او
کز چین طرهٔ تو به جایی دگر نرفت
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.