۰

چها که می کشم از دست بخت خفتهٔ خویش

که هر چه می کنم از خواب بر نمی خیزد

۱

به آتش افکنمش ور به آبش اندازم

ورش بباد دهم خاک بر سرم بیزد

۲

چه طالعی ست که دیرینه دوستان مرا

به دشمنی من از هر طرف برانگیزد

۳

به هر رفیق، که از مهر می شوم نزدیک

ز من چو آهوی صیاد دیده بگریزد

۴

اگر میانجی روزی شوم میان دو خصم

یکی نهد دگری را و در من آویزد

۵

اگر ز صنعت خود پیش کس کنم سخنی

ترش نشیند و با من به خشم بستیزد

۶

کتاب شعر مرا کس به نیم جو نخرد

به جای شعر، گر از خامه ام گهر ریزد

۷

به حیرتم از این بخت واژگون که چرا؟

مرا سرشک، به خون جگر بیآمیزد

۸

مگر که حضرت روح القدس کند مددی

که بخت خفتهٔ ترکی ز خواب برخیزد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…