۰
ساقی بیا کز عقل و دین بیگانهام بیگانه
وز نرگسِ مستانهای دیوانهام دیوانه
۱
او سرو و من در پای او
چون لالهام خونین دل
۲
او شمع و من در عشق
پروانهام پروانه
۳
در سینه دارم چو گل
آتشی بهر آتشینرویی
۴
دل را ز یک سو کشد موی او
و آن کرشمه از سویی
۵
برگشته مژگان دارد
گل در گریبان دارد
۶
با آن سینه چون آیینهاش
باشد نهان سنگ سیه در سینهاش
۷
باغ بهشتم کوی او
ای سر فدای کویش
۸
صبح امیدم روی او
ای جان فدای رویش
۹
خواهم که باز آید شبی در حلقهٔ درویشان
تا داد خود گیرد رهی از حلقهٔ گیسویش
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.