اثر ادبی

شمارهٔ ۲۴ - دریای غم

♡
۰

با عاشقان ای گل سر یاری نداری

گویم اگر بوی وفاداری نداری

۱

دامن ز مهر و محبت کشیدم، کز مهربانی، در زندگانی، سودی ندیدم

اشک ندامت ز چشمم گشودی، خوابم ربودی، با آن که بودی، صبح امیدم

۲

رفتی و آتش زدی محفلم را

چون تار مویت شکستی دلم را

۳

فغان کز محبت، نداری نصیبی

سراپا فریبی

۴

می نابی اما، به جام رقیبی

سراپا فریبی

۵

به جز اشک غم، یاری ندارم

به آسودگان، کاری ندارم

۶

عشق تو باشد، به عالم غم من

ای مایه غم، ببین حالت من

۷

دردا که عشق آتشین

جز خون دل، حاصل ندارد

۸

سرگشته چون موجم ولی

دریای غم، ساحل ندارد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…