۰
با عاشقان ای گل سر یاری نداری
گویم اگر بوی وفاداری نداری
۱
دامن ز مهر و محبت کشیدم، کز مهربانی، در زندگانی، سودی ندیدم
اشک ندامت ز چشمم گشودی، خوابم ربودی، با آن که بودی، صبح امیدم
۲
رفتی و آتش زدی محفلم را
چون تار مویت شکستی دلم را
۳
فغان کز محبت، نداری نصیبی
سراپا فریبی
۴
می نابی اما، به جام رقیبی
سراپا فریبی
۵
به جز اشک غم، یاری ندارم
به آسودگان، کاری ندارم
۶
عشق تو باشد، به عالم غم من
ای مایه غم، ببین حالت من
۷
دردا که عشق آتشین
جز خون دل، حاصل ندارد
۸
سرگشته چون موجم ولی
دریای غم، ساحل ندارد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.