۰
عشاق را حیات بجانست و جان تویی
جان را اگر حیات دگر هست آن تویی
۱
هر جا مهیست پیش رخت هست ناتمام
ماه تمام روی زمین و زمان تویی
۲
یوسف اگر چه بود بخوبی عزیز مصر
حالا بملک حسن عزیز جهان تویی
۳
گر صد هزار مهر نمایند مهوشان
ایشان ستمگرند، همین مهربان تویی
۴
گر دل ز درد خون شد و گر جان بلب رسید
غم نیست، چون طبیب من ناتوان تویی
۵
خیز، ای رقیب و جای سگش را بمن گذار
من کیستم، اگر سگ این آستان تویی؟
۶
گر جان بباد داد هلالی از آن چه باک؟
جانی که هست در تن او جاودان تویی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.