اثر ادبی

شمارهٔ ۴۲۳

♡
۰

عشاق را حیات بجانست و جان تویی

جان را اگر حیات دگر هست آن تویی

۱

هر جا مهیست پیش رخت هست ناتمام

ماه تمام روی زمین و زمان تویی

۲

یوسف اگر چه بود بخوبی عزیز مصر

حالا بملک حسن عزیز جهان تویی

۳

گر صد هزار مهر نمایند مهوشان

ایشان ستمگرند، همین مهربان تویی

۴

گر دل ز درد خون شد و گر جان بلب رسید

غم نیست، چون طبیب من ناتوان تویی

۵

خیز، ای رقیب و جای سگش را بمن گذار

من کیستم، اگر سگ این آستان تویی؟

۶

گر جان بباد داد هلالی از آن چه باک؟

جانی که هست در تن او جاودان تویی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…