۰
خواهم ورقی نوشتن از عشق
کآسان نتوان گذشتن از عشق
۱
عشق است طریق آشنایی
دل یافت ز عشق روشنایی
۲
عشق است دلیل جوهر خاص
عشق است دلیل راه اخلاص
۳
دل بر در عشق پردهدار است
جان در بر عشق امیدوار است
۴
مرغی ست ز آشیان لاهوت
جز دانۀ دل نباشدش قوت
۵
مصباح زجاجۀ وجود است
مفتاح خزینههای جود است
۶
هم مطلع آفتاب ذات است
هم مشرق انجم صفات است
۷
عشاق خلاصۀ الستاند
از جام بلی مدام مستاند
۸
پروانهصفت اگر بسوزند
زین سوز چو شمع برفروزند
۹
جانبخش بود کلام ایشان
محمود بود مقام ایشان
۱۰
بیعشق مباش تا توانی
این است سخن دگر تو دانی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.