۰
دردا که دلم اسیر غم شد
اندوه فزود و صبر کم شد
۱
پشتم چو کمان ابروی تو
از بار غم فراق خم شد
۲
مسکین دل مستمند زارم
دور از تو ندیم هر ندم شد
۳
هم خستۀ غصۀ بلا گشت
هم کشتۀ محنت و الم شد
۴
چون طبل نهان زند کسی کاو
در عالم عاشقی علم شد
۵
کارم همه صبر و بردباریست
تا شیوۀ تو همه ستم شد
۶
بر ابن عماد رحمتی کن
کز دست تو پایمال غم شد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.