اثر ادبی

بخش ۲۱ - تمامی سخن

♡
۰

ای فکر محالت از کجا خاست

فکری نکنی که این چه سوداست

۱

آن دم که صبا به فال فرخ

آمد ز بر تو ای پری‌رخ

۲

جان را ز فرح به باد دادم

بر دل در خرمی گشادم

۳

گفتم مگر ای بت خطایی

بر من نکشی خط جدایی

۴

چون نامۀ شوق من بخوانی

بر من قلم جفا نرانی

۵

در خط مشوی و رخ نمایی

وز بند غمم دهی رهایی

۶

چون نامه پر از وفا نپیچی

در سرکشی و جفا نپیچی

۷

آگه شوی از درون ریشم

دل شاد کنی به وصل خویشم

۸

لیکن چو پیام تو شنیدم

و آن سرکشی و عتاب دیدم

۹

دیدم که سر وفا نداری

میلی به من گدا نداری

۱۰

چون خامه برآمد از سرم دود

خوناب دلم ز دیده بگشود

۱۱

کردم چو خط تو ای ستمگر

از دست غم تو خاک بر سر

۱۲

تا چند به سر دوم چو خامه

یک روز بخوان مرا چو نامه

۱۳

بگشای دلم چو خامه از بند

با وصل دهم چو نامه پیوند

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…