۰
حقا که نیابی از لبم کام
ضایع چه کنی درین غم ایام
۱
چون عود وجود خویشتن را
در مجمر غم چه سوزی ای خام
۲
در طرۀ من مپیچ چون باد
کاشفتهترت کند سرانجام
۳
ترک سر خویش بایدت کرد
گر در ره عشق مینهی گام
۴
همچون تو مرا بسی است عاشق
افتاده به پای خویش در دام
۵
گر ناله کنی ز شام تا صبح
ور گریه کنی ز صبح تا شام
۶
کامی ز وصال من نبینی
زین کام طمع ببر به ناکام
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.