اثر ادبی

بخش ۳۸ - نامۀ هفتم از زبان عاشق

♡
۰

گو ای بت سرکش جفاکیش

زین بیش مدار دورم از خویش

۱

تا کی زبر تو دور باشم

در فرقت تو صبور باشم

۲

گشت از غم عشق طاقتم طاق

سوز دل من گرفت آفاق

۳

مگذار در آتشم ازین بیش

از سوز درون من بیندیش

۴

گر آه زنم ز جان غمناک

از سوز دلم بسوزد افلاک

۵

از عشق رخت چنان نزارم

کز هستی خود خبر ندارم

۶

بی‌طلعت تو جهان نخواهم

نی‌نی غلطم که جان نخواهم

۷

هجر تو که خون عاشقان خورد

گرد از تن خاکی‌ام برآورد

۸

امید وصالم ار نبودی

دل بی تو شکیب کی نمودی

۹

چون ماه ز اوج دل‌ربایی

با من چه شود که خوش برآیی

۱۰

کارت همه ناز و تندخویی‌ست

رسمت چو زمانه کینه‌جویی‌ست

۱۱

آیین ستمگری رها کن

دردم به وصال خود دوا کن

۱۲

از هجر تو دیده‌ام پرآب است

دل ز آتش فرقتم کباب است

۱۳

رحم آر برین شکسته‌خاطر

ای عربده‌جوی سرکش آخر

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…