اثر ادبی

بخش ۴۲ - مثل

♡
۰

یک روز شنیده‌ام که بلبل

می‌گفت ز شاخ سرو با گل

۱

کای غره به حسن و شوکت خویش

از نالۀ زار من بیندیش

۲

بر گریۀ من مباش خندان

کاین عمر دوروزه نیست چندان

۳

هم دور زمانه را وفا نیست

هم دولت و حسن را بقا نیست

۴

من نیز چو بلبل سحرخوان

تاکی ز غمت برآرم افغان

۵

وقت است که خار غم برآری

از پای دلم به غم‌گساری

۶

گر جان به لب آید از فراقت

ور سر برود در اشتیاقت

۷

من ترک محبتت نگویم

جز راه مودتت نپویم

۸

جز وصل تو از خدا نخواهم

این است دعای صبحگاهم

۹

تا کام نیابم از دهانت

تا سر ننهم بر آستانت

۱۰

گر بر سر خاک من خرامان

آیی مفشان ز خاک دامان

۱۱

چون خون بگرفت گردنت را

گو خاک بگیر دامنت را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…